اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توجه به ظواهر، موجب دوری از معنویات

0
عنوان بصری
عنوان بصری

فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي‌ فِي‌ الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ و تذکراتی در خصوص توصیه بزرگان به شروع مراقبه خاصه اشهر ثلاثه قبل از حلول ماه رجب حداقل از اول ماه جمادی الثانی

توجه به ظواهر، موجب دوری از معنویات

4
  • خب این ناشی می‌شود از اینكه انسان یك درك صحیحی ندارد، آن تیزی را ندارد، آن دقت را در انتخاب مطالب ندارد، آنچه را كه باید ببیند كه در این محفل و در این مجلس گفته می‌شود آیا صلاح هست یا نه؟ خیلی از اوقات می‌شود اتفاق می‌افتد یك حرفی آدم می‌زند بعد می‌گوییم ای كاش این حرف را در این مجلس نمی‌زدم، اینجا جایش نبود، به خاطر همین همیشه بزرگان توصیه كردند هر چه را می‌خواهید بگویید یك توقفی قبلش بكنید، یك چند ثانیه‌ای، ببینید جایش هست یا نیست.

  • خدا رحمت كند مرحوم آقای مطهری راجع به یك شخصی كه آن هم از دنیا رفته، یك مطلبی را می‌فرمودند: می‌گفتند فلان كس هر چه به ذهنش می‌آید هیچ توقفی، كاری، برنامه‌ای، تأملی روی آن نمی‌كند، همان كه به ذهنش می‌آید همانطور هم از زبانش خارج می‌شود، هیچ در ذهنش روی این مطلب نمی‌ایستد، یك دو ثانیه بایستد و درباره‌اش فكر كند. دوباره فرض كنید كه یك قضیه دیگر اتفاق می‌افتد تا این به نظرش می‌آید دوباره می‌بینی می‌گفت، خب آدم یك چیزی می‌آید، خوب ببیند و شرایط را بسنجد، مصالح را باید در نظر بگیرد، موقعیت زمان، مكان، اجتماع، تبعاتی كه دارد، مسائلی كه بعد ممكن است اتفاق بیفتد.

  • بنابراین روی حرف این افراد خیلی نمی‌شود توجّه كرد، چون خیلی مطالب به ذهن انسان می‌رسد، خیلی مسائل، شما راجع به یك قضیه وقتی كه به نظرتان می‌رسد یك مرافعه‌ای هست، یك مرافعه، فرض كنید كه یك نزاعی هست، قرار است كه مثلًا ساعت ده، ساعت یازده صبح مثلًا بیایند و راجع به این قضیه با شما صحبت كنند، ممكن است چند جور مطلب به نظر شما برسد و هی عوض شود، تا وقتی كه ساعت ده می‌شود آنجا یك مطلبی كه دیگر روی‌آن می‌توانید بایستید و روی‌آن توقف كنید، خب حالا این خوب است! اگر قرار بود همان مطلب اولی كه صبح درجلسه به آنها می‌گفت، خب معلوم نبود چه عواقبی در پی دارد، در حالی كه آن موقع جازم بودید، جزم داشتید بر اینكه این مسئله را بگویید و به خود می‌گویید اینها حق‌شان است كه یك همچین حرفی را به آنها زد، سزاوار است كه یك همچنین مسئله‌ای گفته بشود، امّا شما نگاه می‌كنید یك ساعت می‌گذرد، یك دفعه می‌بینید عوض شد، نه این بهتر است كه این‌طور بگویم، این یك مقدار تند است، این فكر یك مقدار تند است این ممكن است یك عواقبی به این كیفیت داشته باشد، دوباره نیم ساعت دیگر كه می‌گذرد، می‌گویید نه بهتر است كه اصلًا این قسمتش را هم صرف نظر كنم، این قسمت مسئله را هم نگویم فقط این قسمت را بگویم، بالاخره تا وقتی كه ساعت ده می‌شود شما چند مرتبه این قضیه‌ای را كه باید مطرح بكنید در ذهن خودتان مرور كردید تا آخر به یك نتیجه رسیدید. یك دفعه می‌بینید عجب! اینی كه الان دارید با اطمینان با آرامش و با سكونت خاطر می‌خواهید مطرح بكنید تا آن چیزی كه صبح كه از خواب بلند شدید و دچار هیجان بودید، به خود می‌گوید حالا پدرشان را درمی‌آورم، بگذار ساعت ده بشود، بگذار كه اینها بیایند اینجا و حق‌شان را می‌گذارم كف دستشان و ...