اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأثیر تغذیه بر سلوک الی اللَه

0
عنوان بصری
عنوان بصری

فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي‌ فِي‌ الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ

تأثیر تغذیه بر سلوک الی اللَه

6
  • اینها افراط است، نظر كردن در كلام بزرگان به نحو افراط و به نحو تفریط هر دو اینها دور از منطق و معیارهای عقلانی برای یك سالك است، حالا به سالك كاری نداریم! حتی افراد عادی، خب سالك بیشتر باید نسبت به این قضیه دقت داشته باشد. اینها دقائق و ظرائفی است كه ما در طول حیات مرحوم آقا این مطالب را مشاهده می‌كردیم. وقتی كه ما قم آمدیم ایشان برای ما یك دستور غذائی نوشته بودند، یك دستور! من وقتی كه می‌خواستم بیایم، خدا رحمت كند والده‌مان را، گفت خب آنجا می‌خواهید چه كار كنید؟ من آن زمانی كه آمدم قم، سنم حدود ١٧ سال بود، بله همان حدود ١٧ سال، چون بعد از سفر از مكه كه حدود ١٧ سالم بود، آن‌سال دیگر مشرف شدم به قم.

  • مادرم به من گفت می‌خواهی بروی قم چه كار می‌كنی؟ اتفاقاً به همراه اخوی بزرگتر بودم می‌خواهی چه كار كنی؟ گفتم هیچی غذا نمی‌خواهد، ظهر نان و پیاز می‌خوریم و شب هم نان و پیاز. مادرمان بلند شد رفت بالا پیش بابا، گفت این پسر دیوانه‌ات را شما داری می‌فرستی قم كه برود نان و پیاز بخورد؟ می‌گوید من می‌روم قم نان و پیاز می‌خورم! مرحوم آقا من را صدا كردند و گفتند: مادرت چه می‌گوید؟ گفتم هیچی از من سوال می‌كند چه می‌خوری من هم گفتم خب نان و پیاز می‌خوریم.

  • مرحوم پدر ما از عمویشان یك قضیه را نقل كردند كه شب مهمان آمده بود خدا رحمت كند عمویشان را، مرحوم آیت اللَه سید محمد تقی كه در مسجد عمار یاسر در پل چوبی تهران نماز می‌خواند یكی از افراد می‌گفت ما شب رفتیم فیضیه دیدن ایشان، یكی از اهل مسجد قائم و از دوستان جد ما، شب زمستانی بود و موقع شام شد و گفتیم كه حالا بیاییم شام بخوریم، گفتش كه گرسنه نیستم، خب كی گرسنه‌ات است؟ آن شخص می‌گفت، حالا شما مطالعه‌ات را بكن تمام كه شد بعد شام می‌خوریم، گفت، بسیار خب.