روش تعامل با مردم در دیدگاه ائمه علیهم السلام
13تا گفتند خوب نیست، رفت كه رفت، راحت شدیم، این میمیرد، آن زنده میشود، او تصادف میكند، او نمیدانم فرض كنید كه عروسی میكند، او چه میكند! چه شد؟ به همت مولا چشمم را ببندم همه دنیا ...! میخواهم نبندی، حالا میخواهد روشن نشود، معلوم نشود.
ببینید این همان حساب باز كردن است، ما آمدیم یك حساب برای خودمان باز كردیم میگذاریم به حساب مولا، اگر قرار باشد به حساب مولا باشد پس چرا داری به دیگران پُز میدهی؟ چون قرار است كه مولایت بدهد دیگر، این از ناحیه خودت میدانی یا از ناحیه مولا میدانی، اگر از ناحیه خودت میدانی چرا پای مولا را میكشی وسط؟ اینجا میخواهی یك خرده همچین خلاصه بله یك تواضع حالا ... اگر حساب، حساب مولاست آن دیگر گفتن ندارد؛
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید *** دگران هم بكنند آنچه مسیحا میكرد1 هنر نكردی، حالا مولا عنایت به تو كرده، فردا به یكی دیگر میكند، پس فردا به یكی دیگر میكند.
این همانی است كه این درون قلب قایم شده است! به این صورت خودش را نشان میدهد، میخواهد به یك صورت نشان بدهد: من منم، پای مولا را میكشد وسط كه برای تواضع، ما هم بله متواضع هستیم و به حساب خودمان نمیگذاریم. فی الواقع میخواهد خودش را نشان بدهد.
آن سلمان بود كه همه كار میكرد همه را هم دربست به حساب مولا میگذاشت، هر چه ... آن بود، او سلمان بود، آنها اولیاء خدا هستند، آنها عرفا هستند، كه هر كاری بگویی از عهدهاش برمیآید و به اندازه سر سوزنی هم اصلًا از خودش نمیبیند، واقعاً نمیبیند، این فقرات دعای ابی حمزه خب ما این شبها مشغول بودیم و با این فقرات حال میكردیم، واقعاً شبهایی را گذراندیم با این مطالبی كه خب امام سجاد علیهالسلام اینها را برای اینكه چشممان را باز كنیم، برای اینكه گوشمان را شنوا كنیم، برای اینكه مغزمان را به كار بیندازیم، اینها آمدند و این مطالب را فرمودند، اینها همه چه میگویند؟ خب اینها چه میگویند؟ تمام حرف آنها این است: بابا جان! اين مطالبى را كه از ما مىبينيد از ما نبينيد، اينها همه برگشتش به يك مبدأ است، ما فقط آينه هستيم، تجلى در اين آيه شده، ظهور و بروز خارجىاش به اين كيفيت است، چرا تو در آينه مىبينى، چرا نگاه به آن مبدأ نمىكنى، چرا نگاه به آن خورشيد نمىكنى؟
- ١- ديوان حافظ، بيت يك از غزل ١١١.

