روش تعامل با مردم در دیدگاه ائمه علیهم السلام
16یكدفعه ما آن زمانی كه با اخوی بزرگتر در حجره بودیم، خب بالاخره گاه گاهی از این مسائل پیش میآمد: تو ظرفها را شستی، من نشستم، او میگفت: نه نوبت تو است میگفتم: نخیر من چیز كردم! خلاصه، گاهی اوقات هم ظرفها میماند و میرفت تا یك متر یك خرده جلوتر و یك قدری فاصله پیدا میكرد و بعد هم شسته میشد علی كل حال.
مرحوم آقا میآمدند قم، آن زمان سنمان هجده و نوزده سال بود، دیگر مقتضای همچنین سنینی هم این مطالب هست و خلاصه ما شروع میكردیم به چغولی و شكایت و گلایه از اخوی، اخوی شروع میكرد چغولی و گلایه از ما؛ خلاصه این برنامه بود. مرحوم آقا ماهی یكدفعه میآمدند، یك روز ایشان آمدند، طبق معمول شروع شد، سر سفره بودیم، گفتند: بچهها یك چیزی میخواهم به شما بگویم خوب گوش كنید، گفتیم: بفرمایید! گفتند: اگر این دفعه آمدم شما گفتید كه در این قضیه تقصیر من است، شما هم گفتید در این قضیه تقصیر من است، آن موقع كارتان درست است، والا تكلیف ... خب حالا تعبدی یك چیزی پذیرفتیم، بالاخره تعبدی و فلان.

