روش تعامل با مردم در دیدگاه ائمه علیهم السلام
9برمیگردد، كه ما مهم این است: علت اساسی برای همه این مطالب، برای همه این زمینهها، برای همه این موارد آن علت اساسى اين است كه ما غير از ارتباط با حق و غير از ارتباط با پروردگار و غير از ارتباط با ربّ و عالم حقايق و عالم واقعيات غير از آن، يك حساب درونى هم براى خود باز كرديم، كارى به او ندارد، آن قضيه كارى به خدا ندارد، كارى به پزشكى ندارد، كارى به مهندسى ندارد، كارى به فرض كنيد كه علوم انسانى ندارد، كارى به فنون ندارد، يك حسابى هر شخصى، چه معمم باشد، چه كلاهى باشد، چه فرض بكنيد كه كاسب باشد، چه ... آن حساب را همه دارند، از آن حساب ما غفلت كرديم! سر سپردیم به یك نفر، خبر نداریم این حساب باز كردهها در بانك دلش، فقط داریم به ظاهرش نگاه میكنیم، به خندهاش نگاه میكنیم: بنده قابل نیستم، خواهش میكنم، بنده این همه لایق تعریف و تمجید و چیز سركار مناقب شعار شما نیستم، ما كجا و این حرفها كجا!
نه آقاجان آن حسابی كه باز كردی باید ببینی چقدر رویش سرمایه گذاشتی حالا بعضیها حساب باز میكنند حالا ده هزار تومان میگذارند، بیشتر پول نمی گذارند، حالا باز هم اینها بابا خیلی راحت هستند، آن كسی كه حساب را باز كرده و میلیارد میلیارد همینطوری گذاشته در دلش با او چه باید كرد؟ چطوری میشود این حساب را تخلیه كرد؟ چطوری میشود این حسابی كه الآن در اینجا نهفته است و اصلًا كسی از او اطلاع ندارد، ظاهر! به به ماشاللَه، همهاش تبسم، همهاش سربه زیر، همهاش در حال تفكر، در حال مطایبه و مزاح؛ تا یك قضیهای كه پیش بیاید، تا یك مسألهای كه پیش بیاید یكدفعه میبینی یك نفر حریف، همطراز، قرین و زمیل آمد وارد مجلس شد، كل سیستم به هم ریخت، اصلًا اوضاع به هم میریزد، حالا چه كاركند؟! چه شد؟! تا حالا زمینه نبوده است، این خندهای كه شما از این میبینید، این تبسمی كه میبینی، این ارتباطی كه میبینی، به خاطر اینكه زمینه برای تغییر و تحول و نشان دادن نفس وجود ندارد، تا میبیند كه حریفش آمد یكدفعه اوضاع به هم میریزد سیستم به هم میریزد، طرز صحبت تغییر پیدا میكند و كاملًا مشخص است كه شخص كنترل خودش را از دست داده، و آن ارتكازی كه داشته بر كارهایش، آن ارتكاز دچار اختلال شده است.

