اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

روش تعامل با مردم در دیدگاه ائمه علیهم السلام

14216
عنوان بصری
نسخه عربی

روش تعامل با مردم در دیدگاه ائمه علیهم السلام

19
  •  التزامی برای ما پیدا می‌شود كه نسبت به این عمل او بی‌تفاوت نباشیم، یك قدردانی حداقل داشته باشیم، یك تشكری داشته باشیم، یك عیادتی، همین عیادتی كه می‌كنیم خودش [یك تشكر است‌]، و بالاخره مرحوم آقا می‌گفتند كه آن شخص نپذیرفت. چرا؟ چرا نباید پذیرفته شود؟ چرا؟ خب لابد رفقا به مطلب رسیدند. حالا ایرادی پیش می‌آید؟!!

  •  ایشان می‌گفتند: من خودم بلند شدم رفتم، دیدم حالا كه این شخص همراهی نمی‌كند خب چرا من نكنم، چرا من نروم، بلند شدم رفتم و چقدر مفید بود و چقدر موثر بود و چقدر باعث خوشحالی آن شخص شد كه بالاخره ایشان خب آمد و به عنوان عیادت به عنوان .... چرا؟ چون این‌جا حساب باز نكرده، حساب باز نكرده، خیلی راحت می‌رود، راحت می‌رود عیادت هم می‌كند، راحت می‌رود دلجویی هم می‌كند، راحت می‌رود و باعث خوشنودی او می‌شود، انبساط خاطر می‌شود.

  •  مگر ما در اسلام نداریم، مگر ما در مبانی اسلام نداریم؛ انسان باید از مریض عیادت كند، انسان از گرفتار عیادت كند، انسان برای رفع سوء تفاهم باید برود، همین دستورات است دیگر، همین مطالب است كه این هی حساب را كم می‌كند، هر رفتن یك مقدار از حساب ریخت بیرون، رفتن دوم یك مقدار دیگر، یك مقدار دیگر تا دیگر چیزی ته‌اش نمی‌ماند، درست می‌شود. ولی آن آقا نرفت! آن نتوانست از خودش صورت حساب را خلاصه پاك كند؛ چرا؟ چون خیلی مبالغ زیادی در این‌جا اندوخته كرده، چطوری می‌تواند از این همه مبالغ و از این همه خلاصه درهم و دینار حائلی كه در این‌جا دفن است، چگونه انسان می‌تواند دست بردارد؟! لذا می‌بینید آن می‌آید، می‌آید با همین كیفیت جلو جلو جلو می‌شود علامه طهرانی، این حساب‌ها را ایشان كرده، بقیه هم خب برای حساب خودشان و كتاب خودشان و مسیر خودشان را طی می‌كنند!

  •  امام علیه‌السلام این را می‌فرمایند: وقتی كه تو داری با یك شخص صحبت می‌كنی، آن شخص دارد به تو یك مطلبی را به این كیفیت حرف می‌زند، كه حواست باشد كه هستی و بدان كه من كه هستم، من آدمی هستم اگر یكی به من بگویی ده تا جوابت را می‌دهم، ده تا به تو جواب می‌دهم. حالا اگر یك‌دفعه، یعنی من حساب باز كردم من در قبال خدا برای خودم شخصیتی قائل شدم، من در این‌جا برای خودم استقلالی قائل شدم، این استقلال من است كه در این‌جا نباید خرد شود، نباید از بین برود، باید همیشه بماند و همیشه تجلّی كند، خب این‌جا بیا تو به او یك پاتك بزن، بیایی بگویی: باباجان آن استقلال برای خودت، ما اصلًا هیچی نداریم.