
روش تعامل با مردم در دیدگاه ائمه علیهم السلام
شرح فقره وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الْحِلْمِ: فَمَنْ قَالَ لَكَ: إنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْرًا فَقُلْ: إنْ قُلْتَ عَشْرًا لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً! 1ـ امام صادق علیه السلام در کیفیت ارتباط با دیگران در تحمل ناملایمات میفرمایند: در مقابل توهین یک کلمه هم پاسخ ندهید و بگویید اگر ده کلمه بگویی، یک کلمه نمیشنویی. این مطلب از شاه کلیدهای سلوک محسوب میشود. چون اگر در جواب یک حرف، چند پاسخ دهید، صد سال هم بگذرد به همین منوال در همان کثرت باقی میمانید و این بهخاطر جنبه ارتباطی است که نفس با این موضوع دارد. 2ـ اگر انسان تواضع دارد این را باید در همهجا اعمال کند نه فقط در یکجا. 3ـ بزرگان همیشه یادآور میشدند که: باید به آن نیّت، باطن و ارتباط بین شخص و عالم واقع نظر داشته باشد درحالیکه ما فقط ظاهر افراد را در اعمال میبینیم و اینکه چه غرض و نیتی پشت این امر ظاهر دارد را نمیدانیم. 4ـ اگر انسان به واقع و حقیقت و غرض شخص واقف باشد، مسائل ظاهر برای او جلوهای ندارد زیرا او واقعیت را میبیند. 5ـ امام صادق علیه السلام از اول این حدیث شریف عنوان بصری حقیقت عبودیت را به ما یادآوری میکنند که انسان باید در این دنیا در مقام عبودیت باشد و مسامحه نکند. 6ـ همه ما برای خود در دل حسابی باز کردهایم که جدا از ظاهرمان رفتار میکنیم و با بروز یک مسئله، خود را نشان میدهیم و اوضاع بهم ریخته و طرز صحبتمان تغییر میکند و آن ارتکاز در کارهایمان دچار اختلال میشود، اینها همه مال آن حسابی است که در دل باز کردهایم. 7ـ علت اینکه ما روی اشتباه خود میایستیم و حاضر به اشتباه خود نیستیم آنست که غیر از حساب حق و واقعیت، برای خودمان حسابی بازکرده ایم و همه این حساب را دارند. 8ـ باید از پیغمبری تبعیت کرد که در دل حسابی باز نکرده باشد، با این ملاک دیگر از هر کسی نمیشود اطاعت کرد و ولی خدا کسی است که نباید در دل خود حسابی باز کرده باشد. 9ـ در جلسهای فردی از اهل کرامت میگفت به همت مولا اگر چشمهایم را روی هم بگذارم تمام عالم را خواهم دید! در جواب او گفتم: به همت مولا من تمام دنیا و آخرت را خواهم دید. آن شخص همت مولا را به حساب خود گذاشته بود. ولی شخصی مثل سلمان همه کار میکرد ولی آن را بهحساب مولا میگذاشت. 10ـ درکارهای شخصی، فرد نباید حسابی برای خود باز کند و آنچه که در دلش هست را بای
روش تعامل با مردم در دیدگاه ائمه علیهم السلام
3حضرت میخواهند بفرمایند: تو چند سالی كه در این دنیا هستی، میخواهی از این چند سال بهرهمند شوی یا نه؟ اگر میخواهی بشوی بسماللَه، این است، اگر نه، میخواهی همانی كه در بیستسالگی و بیستوپنجسالگی بودی همان هم در هشتادسالگی باشی، نه، اینجوری بگو: یكی بگویی ده تا به تو میگویم! دیدهاید وقتی كه ...
این طور صد سال هم انسان بماند، همانجور میماند، دویست سال هم انسان به این كیفیت عمل كند، همانجور میماند، در همان كثرتی كه در آن كثرت غوطهور بوده، در همان كثرت باقی میماند. و هر كسیبنابر مسلك و محنه و صنف و فضا و موقعیت خودش. اما راجع به همه یكی است، مطلب یكی است، فرد عادی باشد، فرد كاسب باشد، مهندس باشد، پزشك باشد، طلبه باشد، مجتهد باشد، فیلسوف باشد، دارای مراتب باشد، دارای كمالات باشد، همه یك مرام دارند، یك مسأله دارند و آن جنبه ارتباطی است كه نفس با این موضوع دارد.
مسألهای كه در خیلی از موارد و مبانی مغفول عنه است، و از او غفلت میشود، ما در هر چیزی كه میخواهیم راجع به ارزش داشتن او و قیمت داشتن او صحبت كنیم به مسائل ظاهری آن میپردازیم: فلان شخص ببین چقدر بخشندگی میكند! چقدر دست و دلبازی میكند! خب هیچ سوال كردیم چه عاملی و چه داعی پشت این قضیه و این دست و دلبازیاش است، به خاطر چه دارد پول میدهد؟ به خاطر چه دارد به فقرا میدهد؟ به خاطر چه به امور خیریه دارد كمك میكند؟!
فلان شخص خیلی سوادش زیاد است خیلی علمش زیاد است، ببین الآن دارد مثلًا فرض بكنید كه این درس را میدهد! الآن دارد آن درس را میدهد! اما پشت این مسأله هیچ سوال كردیم چه غرضی و چه هدفی نهفته است؟ ما فقط به ظاهر داریم نگاه میكنیم و اینكه این آدم باسوادی است و باسواد هم هست واقعاً، نه اینكه حال شكی داشته باشیم، اما اینكه در پشت این مسأله چه چیزی نهفته است و چه غرضی هست ما اطلاع نداریم، ما فقط همین ظاهر را میبینیم.
