اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل

0
عنوان بصری
عنوان بصری

شرح فقره وَ أَمَّا اللَوَاتِي‌ فِي‌ الْحِلْمِ: فَمَنْ قَالَ لَكَ: إنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْرًا فَقُلْ: إنْ قُلْتَ عَشْرًا لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً! 1ـ در فقره و اما اللواتی فی الحلم اموری است که باید درباره حلم، بردباری و صبر در ارتباط با مردم و مسائل اجتماعی تحمل کرد، و اگر این مطلب رعایت شود تمام گرفتاری‌ها از اجتماع برمی‌خیزد. 2ـ منظور امام در اینجا سکوت نیست، بلکه کیفیت موضع‌گیری و اتجاه نفس انسان است. 3ـ معیار و ملاک در موضع‌گیری‌های افراد، از دیدگاه نفس آنها تعیین می‌شود و این به تناسب و عدم تناسب و صفاتشان مربوط است. نباید به تعریف مردم نگاه کرد، باید دید این تعریف از چه چیز نشأت می‌گیرد. 4ـ مسئولین هیئتی در طهران به مرحوم علامه طهرانی اصرار داشتند که شما مسئولیت هیئت را به دست بگیرید، ایشان گفتند: اگر مسئولیت را به ‌دست بگیرم اول می‌گویم جناب‌عالی بروید کنار، می‌روید یا نه؟ آنها گفتند: آقا خیلی مخلص سرکاریم، خداحافظ شما و رفتند. 5ـ مرحوم والد به من فرمودند: آسید محسن مواظب خودت باش، مواظب اطرافیانت باش! اینها دورت می‌آیند و بدون اینکه متوجه باشی اختیار امورت را به دست می‌گیرند، و تو را کم‌کم به همان مسیری که مورد تمایلات، افکار و توقعات آنهاست می‌برند، و بعد با سر به جهنم می‌اندازند و هیچ کاری هم به کارت ندارند. 6ـ چرا انسان وقتی با مسئله‌ای مواجه می‌شود می‌خواهد بر آن غلبه کند؟ چرا در یک دعوا و تنازع، انسان نمی‌خواهد آنچه را که هست مطرح شود؟ همه اینها به خاطر حبّ نفس است، به حق کاری ندارد، نمی‌خواهد ضعفی متوجه او شود و فقط برای او موقعیتش مهم است. 7ـ احساس تکلیف شرعی آنجایی‌ است که اگر انسان مطلبی را بگوید یا نگوید برایش فرقی نکند و پای خودش در میان نباشد و فقط او یک ناقل باشد. 8ـ مرحوم علامه طهرانی با ترور و اغتیال مخالف بودند و آن را حرام می‌دانستند، ایشان مخالف ترور شاه بودند و از ایشان فرموده بودند که در آن ترور مرحوم میلانی و مرحوم سرلشگر قرنی بودند و من در این مسئله ساکت بودم. 9ـ مسلم ابن عقیل در آن منزل می‌توانست ابن زیاد را ترور کند و با این کار جریان کربلا تمام بود، اما نکرد چون عاشورا دیگر اسوه واقع نمی‌شد؛ امام حسین من نمی‌بیند تا اینکه ترور کند یا نکند، او براساس تقدیر، مشیت و رضای الهی حرکت کرد لذا به مقام شفاعت کبری می‌رسد. 10ـ به یاد

کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل

6
  • خیلی عجیب است این داستان خیلی داستان عجیبی است، خیلی عجیب؛ در زمان مرحوم‌آقا خُب ما این مسائل را مشاهده می‌كردیم، افرادی بودند خُب وقتی كه صحبت می‌كردند از آقا و تعریف می‌كردند و تمجید می‌كردند و شاید هم یك حالاتی برایشان پیش می‌آمد كه مؤید این مسائل و اینها بود می‌گفتیم: اینها اصلًا دیگر رودست ندارند، یك افرادی هستند دیگر چه دارند می‌گویند، نمی‌دانم و الآن روی كره زمین اگر یك نفر باشد فلان است، اگر نمی‌دانم كسی چه باشد فقط در اینجا است، در آن بالا دیدیم نمی‌دانم فقط یك نقطه دارد ازش نور می‌رود بالا، از آنجا مشاهده كردیم ... از این حرف‌ها ما خیلی می‌شنیدیم، از این حرف‌ها زیاد می‌شنیدیم! روزگار گذشت، زمانه گذشت، همین‌طور تا كم‌كم آمد و یك مسائل دیگری پیدا شد یك خواست‌های دیگری پیدا شد، و برطبق آن خواست‌ها ترتیب اثر داده نشد نمی‌شود كه هر كسی هر چیزی بخواهد انسان بگوید: چشم! هر چیزی حساب دارد، همه جا كه چشم نمی‌شود همین كسی كه این حال را دارد می‌بیند همین شخص می‌آید و می‌گوید كه: اخیراً نمی‌دانم چرا آن حال‌وهوا دیگر نیست و آن نورانیت دیگر نیست، و بعد كم‌كم كم‌كم تبدیل به كدورت و ظلمت می‌شود، عجب! ما كه چیزی مشاهده نكردیم، ما كه تغییر و تحوّلی ندیدیم، ما كه مسأله‌ای ندیدیم، این زندگی، ارتباط، مسائل، اینها خُب همه به یك‌نحوه بوده و به یك‌نحوه هم می‌گذشت، این چه تفاوتی الآن در اینجا پیش آمده، چه قضیه‌ای در اینجا پیش آمده، بعد معلوم شد بَه خودش بنده خدا مسأله پیدا كرده، خودش مسأله پیدا كرده. و یكی‌دوتا هم نبودند، الآن هم هستند افرادی كه در آن زمان به یك همچنین قضایایی مبتلا بودند و الآن هم در قید حیات هستند.

  • هنوز صحبت‌های آنها در جلسات عصر جمعه، در گوش من هست و شب شنبه و چه حرف‌هایی می‌زدند، و مطالبی كه مطرح می‌كردند و حال و هوایشان هنوز در گوشم مثل یك نوار این حركت می‌كند و یك‌به‌یك این مسائل ... بعد كه یك امتحان پیش می‌آید همین آقا، همین فرد، همین شخص، همین ولّی‌خدا، كه خُب ولّی‌خدا و فلان و این چیزها ... یك وقت رفته بودیم منزل یكی از اینها، ظهر برای نهار گوشت خریده بود و داشت كباب می‌كرد و درست می‌كرد كه برای نهار بیاورد رو كرد به من، گفت: من دیشب كه رفته بودم این گوشت را از قصابی بخرم گفتم: این را تكّه‌تكّه می‌كنم و همه اینها وقتی كه در دل این اولیاء خدا قرار می‌گیرد تبدیل به نور می‌شود، چه حالی پیدا كردم! همین آقا، بعد برمی‌گردد، وقتی اوضاع عوض‌می‌شود، یك مسائلی پیش می‌آید گفت: این كارهایی كه از ایشان سر می‌زند، معلوم نیست مطابق با شرع مقدس باشد! ا ا ا عجب! معلوم نیست ... این آقا كه همان است، یا آن حال‌وهوایت خواب و خیال بود، یا این برنامه‌ات خلاصه مسائلی است كه باید ببینی چه اتّفاقی افتاده. معلوم نیست كار این آقا مطابق با شرع باشد! حالا نمی‌دانم دیگر بعد از گذشت زمان حالا چه نظری پیدا كرده اطّلاعی ندارم، ما كه دیگر ارتباطی نداریم! همه اینها برای چیست؟ همه اینها برای این درون است، به بیرون كاری ندارد، این درون عوض شده، این درون تغییر پیدا كرده، این درون كم توجّهی شده آسمان به زمین آمده، این درون كم توجّهی شده زلزله شده، این درون كم توجهی شده همه چیز تغییر پیدا كرده، رحمان شیطان شده، جبرئیل ابلیس شده، نمی‌دانم فرض بكنید كه پیغمبر كافر شده، همه اینها به خاطر این درون است، اینجا تغییر پیدا می‌كند.