کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل
13در این دنیا و هر غلطی میكنیم به حساب تكلیف شرعی میگذاریم، تكلیف شرعی چی، پشم چی، كشك چی؟ وظیفه انسان بیان مطلب است.
همین مسألهای كه اخیراً اتّفاق افتاد، و سر و صدا شد ... مرحومآقا با ترور و اغتیال1 مخالف بودند و حرام میدانستند2، بارها و بارها در جلساتشان هم این مسأله را مطرح كردند كه حرام است. آمدند گفتند: ایشان راجع به شاه [دستور] ترور داده، گفتم: نهخیر، این قضیه دروغ است و از ایشان چند بار خودم شنیدم كه گفتند: بنده در آن ترور [موافق] نبودم، مرحوم میلانی بودند و مرحوم سرلشگر قرنی، اینها بودند و من در این مسأله ساكت بودم، خودم از ایشان شنیدم، و بعد هم خودشان در مجالسی كه راجع به این قضیه، مسأله مطرح كردند، حالا شاه هر كسی بود بود، این یك مطلب است، ما كاری به خوب و بد او نداریم، كار به این داریم كه: آیا یك عارف این میآید این مسأله اغتیال و ترور را برای یك همچنین شخصی تجویز كند یا نه؟ عارف این كار را انجام نمیدهد! مسلمبنعقیل نیامد ابنزیاد را در منزل هانیبنعروه [ترور كند] در حالی كه میتوانست و اگر این كار را میكرد جریان تمام بود، مسأله دیگر تمام بود، مسلمبنعقیل راضی شد بر اینكه خودش كشته شود، پسر پیغمبر كشته شود، زراری پیغمبر كشته شود، یعنی همین عمل باعث شد كه این مطالب یك به یك اتّفاق بیفتد و بعد آنها اسیر شوند، و به كوفه برده شوند و از كوفه به شام در زنجیر و غل، از این شهر به آن شهر در سرما و گرمای سوزان بروند و بعد به مدینه بیایند، امّا كار خلاف انجام ندهد، اين را مىگويند نماينده امامحسين عليهالسّلام! حالا اگر ما بودیم چكار میكردیم؟ نه، الآن از بین رفتن این غائله و این فتنه و جلوگیری از جریان كربلا منحصر است به از بین بردن عبیداللَهبنزیاد و عبیداللَهبنزیاد هم دیگر در غیر از این مكان به او نمیشود دسترسی پیدا كرد، پس الآن بزن تمام كن! ما بودیم این كار را میكردیم، میكردیم، ولی دیگر جریان عاشورا نمیتوانست اسوه واقع شود، میشد مثل جریانهای دیگر و مسائل دیگر و در همه جای دنیا هم هست، بالاخره یكی میزند، یكی میخورد، یا این یا آنطرف، دوباره این بالا میآید، دوباره توپی از آنطرف میآید ... از این چیزها و این مسائل همه جا هست. دیگر تا روز قیامت:
- اغتيال: اغتيالا يا قتله غيلتا؛ يعنى پنهانى و به شكلى كه مقتول با خبر نشود، او را از پاى در آوردن. در المنجد، الغيلةً به معنى فريب دادن و به ناگاه كشتن و قَتَلَهُ غيلةً به معنى به او نيرنگ زد و به ناگاه او را كشت آمده است.
- ٢- امام شناسى، ج ٩، ص ٦٦؛ امام شناسى، ج ١٠، ص ٢٨٩ در پاورقى؛ وظيفه فرد مسلمان، ص ٥٠ و ٥١؛ ولايت فقيه در حكومت اسلام، ج ١، ص ١٥٥.

