
رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
5امام علیهالسّلام روی مهمترین قضیه در اینجا دست گذاشتند و مهمترین مسائل را در اینجا مطرح كردند. همین الان كه شما در اینجا هستید یك سؤال از شما میكنم: اگر یك كسی راجع به مرحوم آقا یك چیزی بگوید فوراً همه عصبانی میشویم، خب هیچ فكر كردهایم شاید حرف درست باشد؟ شاید یك مطلب صحیح باشد؟ نه، قبل از اینكه فكر كنیم مطلب صحیح است نگاه میكنیم چون به مرحوم آقا گفته شده پس باید در مقابلش موضع گرفت! چرا؟ چون اگر موضع نگیریم خودمان زیر سؤال میرویم، [برای اینكه] زیر سؤال نرویم پس باید موضع بگیریم، این میشود نفسانی. خیلی راحت! یعنی اول از خودمان شروع میكنیم. مرحوم آقا هست، مرحوم آقا باشد! ما چهارده معصوم داریم والسلام و بس فقط چهارده معصوم. حالا در خود آن قضیه هم مطالبی هست كه بماند.
مرحوم آقا به عنوان یك واقعیت برای ما باید مطرح باشد نه به عنوان شخص. چون الان ایشان صاحب این مكتب و مدرسه هست پس كسی راجع به ایشان نباید حرف بزند! این غلط است و صحیح نیست، بنده كه پسر ایشان هستم راجع به مطالب، خب مسائل مختلفی هست خیلی از مطالب همانطوری كه عرض كردم اینها جهات ظاهری دارد از این مطالب جهات باطنی دارد، ما مكلف و مسئول هستیم بر اینكه از مكتب دفاع كنیم.
ایشان [مرحوم آقا] رسالهای درباره صلاة جمعه و نماز جمعه دارند، من واقعاً وقتیكه این را نگاه كردم دیدم حیف است كه مطالبی به آن اضافه نشود و توضیحاتی داده نشود و امثال ذلك. یك مطالبی شدرستا1 از خودمان شروع كردیم و تعلیقاتی و چیزهای هم نوشتیم. رفقا كه این مطالب را بررسی میكردند و نگاه میكردند آمدند به من گفتند كه آقا با همین كیفیت كه شما حاشیه زدید همینطور باشد؟ نیاز نیست به اینكه تعدیلی در بعضی از تعابیر و عبارتها باشد؟ من گفتم: ما با امام صادق علیهالسّلام طرف هستیم، روز قیامتباید به امام صادق جواب بدهیم. بنده در عین اینكه معتقد هستم در زمان مرحوم آقا هیچ فردی مثل ایشان نبود، هیچ فردی از نقطه نظر علمی نسبت به مسائل، حتی علم ظاهری نه حالا آن باطن نه! نسبت به مسائل فقهی و اصولی و فلسفی كسی مانند ایشان نبود و الان هم همین اعتقاد را دارم الان بنده همین اعتقاد را دارم و ایشان را اعلم علمای عصر خودشان میدانستم در همان زمان و الان، درعینحال مثل دو تا طلبه من با ایشان بحث میكردم. گفتم خدمتتان كه در یك مسئله فلسفی سالها ما با ایشان بحث میكردیم مثل طلبه بحث میكردیم، این این است جوابش این است، آقا این رنگش چیست؟ سفید است. حالا اگر كسی بگوید این قرمز است، آقا یا چشم من رنگش برگرده این را قرمز ببیند و الا تا من این چشم را دارم این قرنیه را دارم این شبكیه را دارم، این نقطه زرد و ماكولا و عصب را دارم تا این را دارم رنگ این كاغذ را سفید میبینم، حالا مطلب به نحو دیگر بشود خب بسیارخب؛
- ١- اصطلاحى است منبعث از يك داستان و در موردى گفته مىشود كه كسى بخواهد كار صحيحى را به خيال خود تصحيح نمايد.
