
رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
9من نمیتوانم یك همچنین حرفی بزنم، این حرف از موسیبنجعفر برمیآید نه از من، من نه! بله ملاكاتی كه انسان در اختیار دارد طبق آن ملاكات باید عمل بكند اشكال هم ندارد و مجزی هم هست، اما اینكه بلند شود بیاید از پیش خود یك مطلبی را بخواهد مطرح كند در آن حد، لذا میبینیم در خیلی از موارد مسئله اینطور است، در آن جاهایی كه بین آقایان اختلاف است و این قضیه برمیگردد كه آیا مثلًا به این عمل بشود به آن عمل بشود در مورد اختلافات، مطلب برگشتش به یك مسئله شهودی است كه از ناحیه معصوم علیهالسّلام مطرح است، ما خیال میكنیم این قضیه قضیه عمومیت است عام است و عمومیت دارد درحالیكه این مطلب در مورد خاص و در یك موقعیت خاص و برای فرد خاص است.
این مطلب را چه كسی احساس میكند؟ ولی خدا، ما نمیتوانیم احساس كنیم، این مطلب از ما برنمیآید، ولی خداست كه این مطلب را میفهمد اینكه امام در اینجا این را فرموده به خاطر این است. وقتیكه ولی خدا این مطلب را فهمید این هم میشود مثل امام! چون فهمید دیگر، تا نفهمیده نه! ما نمیفهمیم، ما به لِمّ كلام و فعل معصوم نمیتوانیم پی ببریم، بله حضرت این را در اینجا برای تقیه فرمودند، اما آیا آن موقعی كه حضرت این را برای تقیه فرمودند آیا واقعاً جا جای این مطلب بود یا نه؟ شاید یك جایی باشد كه تقیه هم نباشد ما خیال كنیم تقیه است، ما تصوّر كنیم. چون خیلی مسائل اتفاق میافتد آقا تقیه تقیه، نه آقا چی چی تقیه! در بعضی موارد بله، در بعضی موارد نه، اینكه ما در هر قضیهای میگوییم آقا تقیه، اینكه مسئله نیست.
امام باید تشخیص بدهد كه این مورد موردی هست كه بخواهد خلافش در آنجا انجام بشود یا نه، لذا وقتیكه حضرت این را میفرمایند خود حضرت هم بعد از گذشت یك مدتی پیغام میدهند حالا دوباره برگرد سر همان وضوی اصلی و وضویی كه تابهحال میگرفتی، خود حضرت میآید این مطلب را میفرمایند، خود حضرت هم میآیند باز این مطلب را دوباره برمیگردانند به آن واقعیت و به آن حقیقتی كه باید در آنجا باشد. ما مكلف هستیم انجام بدهیم، انجام ندهیم باطل است، تمام كارهایمان باطل است، تمام اعمالمان همه باطل است، چون برخلاف دستور است.
