
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
12حضرت ابراهیم میآید این كار را انجام میدهد، این عملی كه حضرت ابراهیم انجام میدهد آیا حضرت ابراهیم با آن مقام پیغمبری و آن مقامی كه علم به غیب دارد و آن مقامی كه اطلاع دارد دیگر، آیا حضرت ابراهیم میدانست كه این مسئله انجام نمیشود؟ اگر میدانست كه فایدهای ندارد. پس حضرت ابراهیم نسبت به این مسئله اطلاع ندارد و میگوید باید انجام بشود. لذا وقتیكه میبیند انجام نمیشود ناراحت میشود، این امریه الهی زمین مانده، میزند كارد را به سنگ و میگوید چرا نمیبری، چرا امر الهی را انجام نمیدهی؟ آن چاقو به صدا درمیآید كه(الخليلُ يأمُرنى و الجليلُ ينهانى)1، خلیل به من میگوید ببر ولی جلیل به من میگوید نبر.
همان جریانی كه برای انداختن در آتش پیش میآید، آتش تبدیل به گلستان میشود، آتش سرد میشود. آتش است ولی این آتش، آن ذاتی خودش را بروز نمیدهد، در عین آتش بودن، نه اینكه آتش تبدیل به درخت و گل و فرض كنید كه رز و این چیزها میشود، نه مردم دارند آتش میبینند، اینكه میگوییم تبدیل به گلستان شد، گل نشد، همان آتش است، همان زبانههای آتش است، همان لهیب آتش است، منتهی آن سوزندگی تبدیل به برودت و باد خنك [شد]، آتش بیاید مثل كولر باد خنك از خودش بیرون دهد، خب همین است دیگر، میشود دیگر. مردم میگویند: چرا نمیسوزد اینكه وسط آتش است؟ آن دارد خنك میشود، میگوید: خدایا یك پوستین هم بده، زیادی اسپیلت را زیادش كردی یك خرده پوستین بده سرد است! در یك روایت داریم بَرْداً وَ سَلاماً الأنبیاء ٦٩ اگر آن سَلاماً را خدا نمیگفت از سرما حضرت ابراهیم یخ میزد فریز و منجمد میشد، آن سَلاماً یعنی خنكش كن ولی نه زیاد كه تبدیل به [منجمد] شود، آن خصوصیت از حرارت تبدیل میشود به برودت، و اتفاق هم افتاده، اتفاق هم میافتد! خیلی جای تعجب ندارد.
منظور از این داستان چیست خدا چه میگوید؟ این بیارتباط با همین مطالب نیست، با همین قضایا. وقتیكه در یك جا میبینیم مخالف با نفس دارد راه میرود به دنبالش نرو، ببین حق چیست، راه حق را برو، نیا به دنبال نفس عمل كن. وقتی در یك جا میبینی كه الان دارد بر خلاف نفس انجام میشود، برخلاف نفس دارد انجام میشود این را زمین نگذار و به نفس و به هواهای نفست عمل نكن، ببین خدا چه میخواهد از تو، پیغمبر از تو چه میخواهد، وجدان و فطرت از تو الان چه مطالبه میكند، به دنبال این باش. اگر میبینی یك شخصی یك دستوری به تو داده كه آن دستور با فطرت تو نمیسازد، با مكتب تو نمیسازد، با وجدان تو نمیسازد، آن دستور را بر میزان حق و میزان عدل قرار بده نه اینكه چون حالا فرض كن در این موقعیت هستی، چون در این موقعیت هستی انجام میدهی، اما اگر همین جریان در یك موقعیت دیگر هم بود باز عمل میكردی؟ یا نه آنجا زیر سبیلی رد میكردی؟ بله؟!
- ١- تفسير منهج الصادقين، ج ٨، ص ٧ و الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، ج ٥، ص ٢٦٦.
