
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
5این غلط است. یعنی یك تصوّر غلط، یك مسئله غلط میآید در ذهن جا میگیرد و همان اصل میشود و تمام مطالب، اگر از خدا بگویم از پیغمبر و معاد بگویم از هر چه بگویم، دور همان دور میزند؛ دور یك مطلب غلط، دور یك اندیشه غلط، دور یك محتوای غلط كه هر شب هركسی باید بلند شود برای نماز شب. نخیر، بلند هم نشدی، نشدی؛ گناه نكردی.
خیلی از اوقات اتفاق میافتد كه بنده در همان جایی كه هستم میخوانم. به من میگویند نباید بلند شوی باید استراحت كنی. گاهی اوقات احساس میكنم كه بخواهم بلند شوم مخالفت حرف پزشك كردم و این نماز شب مورد رضای خدا نیست؛ بنده بلند نمیشوم خیلی صریح! توجه میكنید؟ وقتی خدا راه قرار داده است، طبق راه او باید حركت كرد نه اینكه انسان از خودش بخواهد اضافه كند، هی بالا و پایین بكند.
یك شخصی بود خیلی به مرحوم آقای حداد رضوان اللَه علیه علاقه داشت، اما پدرش با رفتن به عراق و دیدن و اینها به دلائلی، حالا هرچه بود بالاخره از دنیا رفتند مخالف بود. وقتیكه میرفت در آنجا، مرحوم آقای حداد میگفتند كه چرا بدون اجازه پدرت در اینجا آمدی؟ میدانند این علاقه دارد، واقعاً هم علاقه داشت، واقعاً هم علاقه داشت عاشق آقای حداد بود، واقعاً به ایشان عشق میورزید ولی این عشق و این علاقه باید در راستای مبانی اعمال شود. عشقی كه بخواهد بر اساس غیر مبانی باشد و غیر دستور باشد و غیر از آنچه را كه مورد رضای معشوق و محبوب و استاد و راهنما و دستگیركننده باشد، آن عشق دیگر نمیتواند رحمانی باشد. مطالبی كه پیش میآید، تبعاتی كه دارد. همینكه این فكر میكند پدرش البته پدرش از این قضیه مطلع بود كه این نحوه رفتن مورد رضای ایشان نیست، این مورد رضای ایشان نیست. همینكه پدر احساس میكند این چه استاد و این چه راهی است كه با وجود نهی پدر ...
