
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
7ولی صحبت در این است كه هر چیز جای خودش را دارد، وقتیكه اویس میآید در مدینه، میبیند كه این الان آمده، میماند پیغمبر را ببیند و آن عهد و شروطی را كه با مادرش بسته كنار بگذارد. فكر میكند، عشقش میگوید بمان پیغمبر را ببین حتی عشقش هم این را نمیگوید، چیز دیگر میگوید بالاتر از این محبتش، علاقه به همین دیدن ظاهر، میگوید حالا بایست صبر كن. عقلش، دینش، مكتبش میگوید: عهد كردی با مادر، شرط كردی با مادر، اگر بمانی زیر عهد و شرطت را زدی، چطور پاسخ مادر را میدهی و چطور پاسخ وجدان خودت را میدهی؟
آنچه كه در این كلمات و در بیانات امام صادق علیهالسّلام مدّ نظر است كه انشاللَه در جلسات بعد راجع به آن صحبت میكنیم پاسخگویی به وجدان خود است. حالا كاری به اثراتی كه ممكن است این نحوه گفتار در مخاطب، اجتماع داشته باشد به جای خود، اینكه انسان چگونه بتواند به وجدان و فطرت خود و به مسائل خود پاسخگو باشد این مهم است؛ یعنی آنچه كه مدّ نظر امام علیهالسّلام است این مسئله است. اینجاست كه آن علاقه و آن عشق و محبتی كه به رسول خدا دارد، چون این محبت و علاقه یك محبتصادقانه و راست است و از سرچشمه نور نشأت میگیرد، نه براساس صرف تخیلات، نه براساس صرف یك اوهام، نه براساس صرف یك نوع تصوّرات، نه براساس دیدنهای ظاهری، وقتی اینطور است همان عشق و علاقه و محبت به دادش میرسد. میگوید تو به چشم و ابروی پیغمبر عشق میورزی یا به قلب او، به دل او، به ضمیر او، به نفس او، به راه او، به روح او و به مكتب او، به كدام عشق میورزی؟ به كدام علاقه داری، چه چیزی دلت را پر كرده؟ چی تو را از یمن به اینجا كشانده است؟ بیابانها را طی كردی؟ سوار طیاره نشده بود كه دو ساعته بیاید مدینه، بیابانها را طی كرده، گرما كشیده است برای چه؟
