
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
رعایت انصاف در برخورد با مردم ـ حقیقت عید قربان
8صبا ز لطف بگو آن غزال رعنا را *** كه سر به كوه و بیابان تو دادهای ما را1 خدا رحمت كند حافظ را، واقعاً در بیان حقایق اعجاز میكند. چی تو را از یمن كشانده این بیابانها را [طی كنی]؟ اینكه بیایی پیغمبر را ببینی یا آن دل پیغمبر، روح پیغمبر، ربطی كه با او داری، قلبت كه با قلب او یكی است، روحت كه با روح او اتحاد پیدا كرده عجین شده، یكی شده، كدام تو را كشانده؟ حالا كه آمدی در مدینه به چیزی رسیدی یا چیزی را از دست دادی؟ نه، رسید به همانی كه میخواست رسید، در همان مدینه كارش تمام شد برگشت، تمام شد. همان كه رسید مدینه، تا گفتند پیغمبر نیست. گفت: خب نیست خداحافظ ما برمیگردیم. ما گرفتیم آن [چیزی] را كه میخواستیم به آن رسیدیم، دیگر برای چه بمانیم، بخواهیم خلاف كلام مادر كنیم؟ رسیدیم، آنكه میماند میگوید نه، اینقدر صبر میكنم، یك هفته هم شده [صبر میكنم تا] پیغمبر را ببینم او همه چیز را از دست داد! او همه چیز را از دست میدهد، او میبازد. خیلی مطلب و مسئله دقیق است. این مطالب را از خودم نمیگویم، انشاللَه از خودمان قاطی نكنیم همانهایی كه از مرحوم آقا شنیدم دارم خدمتتان میگویم. این همان است، برای همه هم اتفاق میافتد برای ایشان [مرحوم آقا] هم اتفاق افتاده، برای همه میافتد!
امروز روز عید قربان است، عید قربان یعنی چی؟ من میخواستم راجع مطالبی دیگر صحبت كنم موقع غروب گفتم این عید قربان كه امروز است، بیایم یك مقدار برای رفقا بگویم این عید قربان چیست؟ این داستان حضرت ابراهیم قضیهاش چیست؟ خدا به حضرت ابراهیم میگوید بلند شو بیا بچهات را سر ببر، خب چه كسی این را قبول میكند؟ كی این را میپذیرد؟ خدا هم بیكار است! پسر رعنای جوان نوجوانی كه مانند او در دنیا و در كره زمین پیدا نمیشود، پیغمبر بعد از حضرت ابراهیم، نسل رسول خدا كه به حضرت اسماعیل میرسد، واقعاً جوانی كه ضرب المثل در كردار در رفتار، در مقام، در نورانیت است، بعد خدا بگوید كه بیا این جوانی را كه به اینجا رسیدی، بیا اینجا این را سر ببر، ذبح كن. توجه میكنید؟ خب این یك قضیهای بوده برای حضرت ابراهیم.
- ١- ديوان حضرت حافظ
