سلوک عبارت است از التزام به حق و دفاع از آن
27شود و طاهر شویم. ما امام را كه برای این نمیخواهیم، ما امام را میخواهیم كه فهم ما را عوض كند، معرفت ما را عوض كند، ذهنیت ما را برگرداند، آن افقی كه در آن افق هست ما را هم در آنجاها جای بدهد، توجه كردید؟ و آمدن و آن مقام ولایت با آن عظمت و شأن را در این مسائل ظاهری و عادی خلاصه كردن، انسان را محروم میكند از اینكه به آن درجات و به آنها برسیم. بله در همین مراتب پایین ثوابی به آدم میدهند، گناهان انسان را چه میكنند و اینها در جای خودش محفوظ.
من وقتی كه این كتاب روح مجرد را مطالعه میكردم، رسیدم به همین جایی كه آقای حداد در ایام عاشورا اینطور بودند و خود من هم میدیدم، عرض كردم من خودم بودم در آنجا مشاهده میكردم. گه گاهی شبها میشد یا روزها؛ اولا هر روز كه بعد از نماز صبح زیارت عاشورا خوانده میشد. بعد خود آقای حداد به ما در روز عاشورا میگفتند بلند شوید بروید، با این دستههای عزاداری بروید تماشا كنید، وقتی دسته تویریج میآمد میفرمودند بروید، این دسته تویریج یك عنایت خاصی حضرت به اینها دارد بروید در همانجا و خودتان در همانجا حالا نمیخواهد بلند شوید بروید حداقل آنجا بایستید و ببینید چه خبر است. یعنی خودشان ما را تحریك میكردند و به ما امر میكردند كه بیاییم در این دستهجات و اینها شركت كنیم.
وقتیكه ما میدیدیم حال ایشان را، میدیدیم كه ایشان اصلا به فكر شمشیر و تیر و نیزهای كه به امام حسین رفته نیست، آن اصلا غرق در امام حسین است، غرق در سیدالشهدا است. خب مشخص است دیگر، این كه دیگر آدم میفهمد، این چیزی نبود كه بخواهد مشخص نباشد. توجه میكنید؟ وقتی كه صحبت میكرد از حالت سیدالشهدا، مطلبی را كه حضرت با حبیب گفتند، مطلبی را كه با مسلم گفتند، این چه معنا دارد، آن چه معنا دارد و این چه قصدی دارد. چرا حضرت در این لحظه اجازه ندادند كه این برود و شهید بشود؟ شهادت شهادت است دیگر، چرا گفتند نه بمان؟ آقای حداد میفرمودند: چون در آن لحظه غلبه شهادت به واسطه احساساتش پیدا شده، حضرت نگهاش میدارند این غلبه فروكش كند، این احساسات فروكش كند، خودش بیاید بالا. آن وقت این كربلا با بقیه یكی است؟

