
سلوک عبارت است از التزام به حق و دفاع از آن
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
سلوک عبارت است از التزام به حق و دفاع از آن
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
سلوک عبارت است از التزام به حق و دفاع از آن
21من وقتی كه این كتاب روح مجرد را مطالعه میكردم، رسیدم به همین جایی كه آقای حداد در ایام عاشورا اینطور بودند و خود من هم میدیدم، عرض كردم من خودم بودم در آنجا مشاهده میكردم. گه گاهی شبها میشد یا روزها؛ اولا هر روز كه بعد از نماز صبح زیارت عاشورا خوانده میشد. بعد خود آقای حداد به ما در روز عاشورا میگفتند بلند شوید بروید، با این دستههای عزاداری بروید تماشا كنید، وقتی دسته تویریج میآمد میفرمودند بروید، این دسته تویریج یك عنایت خاصی حضرت به اینها دارد بروید در همانجا و خودتان در همانجا حالا نمیخواهد بلند شوید بروید حداقل آنجا بایستید و ببینید چه خبر است. یعنی خودشان ما را تحریك میكردند و به ما امر میكردند كه بیاییم در این دستهجات و اینها شركت كنیم.
وقتیكه ما میدیدیم حال ایشان را، میدیدیم كه ایشان اصلا به فكر شمشیر و تیر و نیزهای كه به امام حسین رفته نیست، آن اصلا غرق در امام حسین است، غرق در سیدالشهدا است. خب مشخص است دیگر، این كه دیگر آدم میفهمد، این چیزی نبود كه بخواهد مشخص نباشد. توجه میكنید؟ وقتی كه صحبت میكرد از حالت سیدالشهدا، مطلبی را كه حضرت با حبیب گفتند، مطلبی را كه با مسلم گفتند، این چه معنا دارد، آن چه معنا دارد و این چه قصدی دارد. چرا حضرت در این لحظه اجازه ندادند كه این برود و شهید بشود؟ شهادت شهادت است دیگر، چرا گفتند نه بمان؟ آقای حداد میفرمودند: چون در آن لحظه غلبه شهادت به واسطه احساساتش پیدا شده، حضرت نگهاش میدارند این غلبه فروكش كند، این احساسات فروكش كند، خودش بیاید بالا. آن وقت این كربلا با بقیه یكی است؟
ای حسین اگر تو یك علی اكبر دادی، ما هزاران علی اكبر دادیم هان!؟ اینطوری میشود قضیه؟ اگر تو یك حبیب ابن مظاهر دادی، ما هزاران حبیب ابن مظاهر دادیم! ببینید این كلام اولیاء الهی چقدر میآید فكر آدم را برمیگرداند، احساس انسان را نسبت به سیدالشهدا [عوض میكند]. حضرت میگویند نه، بمان نرو صبر كن، چون امام است. میتواند حضرت آن موقع بگویند برو اما سهمش چی میشد؟ كم میشد. حضرت میخواهند آن را برسانند به همان مرتبهای كه با یك اطمینان خاطر نه غلبه احساسات، احساسات غلبه كرده:" رفیق من الان رفته، مسلم بن عوسجه كشته شده، من هم بروم و بزنم" و میرود و میزند و كشته هم میشود، عاشق امام حسین است. اما امام حسین میخواهد عشق سر جایش باشد، عقل هم سر جایش باشد؛ این دو در كنار هم نتیجه بدهد، هم تعقلش هم عشقش، هم حالش، هم دستورش هم رفتنش تا آن دم آخر، آن وقت وقتی به این كیفیت رسید حالا الان این موهبت چون برای تو پیدا میشود، حالا دیگر مجاز هستی برای رفتن، حالا دیگر میتوانی بروی؛ توجه میكنید؟ اما اگر زودتر میرفت جزو شهدا بود اما درجهاش یك مقداری پایینتر بود، و این امام است. امام نمیتواند هر كاری بكند، امام وظیفه دارد كه هر كسی را دستگیری كند، آن باید مسلم بن عوسجه را در آن موقع خاص دستگیری كند، زهیر را در آن موقع، بریر را در آن موقع، حبیب را در موقع خاص خودش، همه را در وقت خودش و در جای خودش دستگیری كند. تازه اینها مطالبی است كه به دست ما رسیده، آنچه كه در آنجا چه گذشته، حضرت چه میكردند و چه صحبتهایی میكردند، ما كه خبر نداریم. این همان چند كلمهای است كه تواریخ و ارباب سیر و مقاتل و این حرفها دست ما دادند و ما از روی اینها حكم میكنیم.
