
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
10یك قضیه خیلی جالبی از امام صادق علیهالسّلام و بایزید كه از بزرگان و از عرفا و اولیای الهی است نقل میكنند میگویند كه بایزید آمده بود خدمت امام و سقا بود، سقای حضرت بود و شش سال در خدمت حضرت بود، در احوالاتش میگویند همین بایزید كه به اصطلاح مقامشان در بیرون شاهرود هست، در كنار امامزاده حضرت سید محمد فرزند امام صادق علیهالسّلام، بعد از شش سال حضرت یك روز به ایشان میفرمایند كه فلان چیز را از آن بالا [رف] بیاور، كتاب را از آن بالا [رف] بیاور، این نگاه میكند این طرف و آن طرف حضرت میگویند آقا آن پشت سرت است مگر ندیدهای تا حالا؟ گفت از وقتی كه اینجا آمدم چشمم به غیر از شما به چیز دیگر نیفتاده، شش سال در آنجا بوده و ندیده این اتاق رف دارد، خب وقتی این را گفت دیگر حضرت دیدند حالا دیگر وقتش است و بهش زدند آنچه كه باید میزدند. همان كه آرزوی همه ما هست. بله، از آن دمها، از آن نفسها خلاصه زدند به او و كارش تمام شد، حالا برگرد برو در شهر و دیار خودت كه دیگر با تو كاری نداریم.
خب این چیست؟ این وقتی آمد اینجا میگوید من به چه چیز دیگری میخواهم فكر كنم؟ ببینم این قالی چه رنگ است، یك خرده دست بزنم، جنسش چی چی است، این برای كاشان است، برای اصفهان است، نمیدانم گلش چطوری است، فلان، تو آمدی اینجا قالی متر كنی و اندازه كنی، یا آمدی اینجا مطلب بگیری؟ كدام؟ اگر قالی میخواهی برو دكان همه جور قالی هست، بازار فرشفروشها خیلی قالیهای خوب، انواع و اقسام ...، [این طرز تفكر] از اول خراب است، از اول كج است.
یكی آمده بود پیش مرحوم آقا، نیم ساعتی نشست و وقتی كه میخواست خارج بشود دم در به من گفت: آقا تازه رفته بودند آن منزل در مشهد كه مشرف شده بودند این منزل را آقا چند وقت است ابتیاع كردهاند؟ گفتم فرمایشی دارید؟ گفت میخواستم ببینم قیمتش چند است؟ گفتم شما بنگاهی هستید؟ همینطور گفتم شما بنگاهی هستی؟ گفت نه، گفتم پس بفرمایید بروید، آمده بود از آقا دستور و برنامه بگیرد! توجه میكنید؟ تو بنگاهی هستی یا آمدی اینجا مطلب داری؟
