
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
توضیحات:
شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ
معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
13لذا میگفتند كه باید انسان مراقبه كند، براین اساس هر حركتی كه شما انجام دادید و در این حركت به صفایتان اضافه شد، به رقت قلبتان اضافه شد، به محبت و مودت اضافه شد، توهمات و اعتبارات و تخیلات كمتر شد، آن حالت صمیمیت نسبت به رفیق و هم سیرتان بیشتر شد، معلوم میشود مسیر، مسیر درست است یعنی میزان این است، صراط مستقیمی كه برای ما ترسیم كردند این است، كه انسان در حركتی كه انجام میدهد، در مسیری كه دارد میرود وقتی كه نگاه بكند میبیند تعلقش نسبت به دنیا كمتر شد، اینكه الان او دارد من ندارم، فروكش كرد، اینكه الان فرض بكنید كه این یك مرتبه دارد یك رتبه دارد من ندارم، او الان رئیس فلان اداره شده به من چه برو بابا، خب تو هم رئیس كل بشو، چرا من زیردست هستم، آن فلان شخص الان در آنجا شده مثلا مدیر كل، چرا من الان معاون هستم او فلان پست را گرفت چرا ....؟
وقتی دیدید این حساسیتش به این مسئله كم شد، فردا اگر بگویند تو مدیر كل شو، برایش فرق نكند بگویند بلند شو بیا مسئول یك اتاق از این اتاقهای این اداره شو برایش فرق نكند، ها! مثل اینكه یك خبری میخواهد بشود، حالا مثل اینكه میخواهد یك چیزی اتفاق بیفتد، یك قضیهای، اما اگر آمدند گفتند ... ا یك درجه به او دادهاند هنوز به من ندادهاند! چه شده؟ اشتباه شده، پرونده ما رفته زیر طبق معمول، یا مثلا گزارشی كه رد شده آن گزارش فلان است، برویم پیگیری كنیم، ای بیچاره برو به فكر بیفت، برو به فكر بیفت كه ببین ایراد كارت در كجاست، و مسئله كجاست، و روی همین قضیه و مسئله انسان باید حركت كند و جلو برود.
این میشود معیار، لذا در مجلسی كه شركت كردید اگر در آن مجلس آمدید بیرون دیدید حالت صفا، سبكی و حالت روحانیت برایتان هست آن مجلس در راستای سیرتان بوده، اما اگر در یك مجلسی شركت كردید وقتی از آن مجلس آمدید دیدید خسته شدید، قبض شما را گرفته، سنگین شدید، انگار كوه را گذاشتهاند روی سرتان، میشود دیگر، اتفاق میافتد برای ما در این مجالس، حرفهای اینور و آنور غیبت و فلان و الی ماشاللَه الان كه زیاد است، وقتی شد این مجلس برخلاف سیر اتفاق افتاده خب تركش كنید، انجام ندهید، وقتی میبینی مسئله اینطور است انسان باید به فكر باشد و آن را انجام ندهد.
