معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
14یك قضیه خیلی جالبی از امام صادق علیهالسّلام و بایزید كه از بزرگان و از عرفا و اولیای الهی است نقل میكنند میگویند كه بایزید آمده بود خدمت امام و سقا بود، سقای حضرت بود و شش سال در خدمت حضرت بود، در احوالاتش میگویند همین بایزید كه به اصطلاح مقامشان در بیرون شاهرود هست، در كنار امامزاده حضرت سید محمد فرزند امام صادق علیهالسّلام، بعد از شش سال حضرت یك روز به ایشان میفرمایند كه فلان چیز را از آن بالا [رف] بیاور، كتاب را از آن بالا [رف] بیاور، این نگاه میكند این طرف و آن طرف حضرت میگویند آقا آن پشت سرت است مگر ندیدهای تا حالا؟ گفت از وقتی كه اینجا آمدم چشمم به غیر از شما به چیز دیگر نیفتاده، شش سال در آنجا بوده و ندیده این اتاق رف دارد، خب وقتی این را گفت دیگر حضرت دیدند حالا دیگر وقتش است و بهش زدند آنچه كه باید میزدند. همان كه آرزوی همه ما هست. بله، از آن دمها، از آن نفسها خلاصه زدند به او و كارش تمام شد، حالا برگرد برو در شهر و دیار

