معیار قرب و بعد افراد در مکتب عرفان
13است یا نیست؟ شما میگویید یا بله یا نه به این دلیل. ولی وقتی سوال نكردهاند برای چه میگویی: آقا نگیری، آقا نروی یا دخترت را ندهی و پسرت را ندهی ... به شما چه ربطی دارد؟
همین كه میروی و میگویی خراب شد، در دل، آن اضطراب و آن تشویش پیش آمد، یا همین كه میگویی الان در فلان قضیه و فلان مطلب من بروم تحقیق كنم تفحص كنم، ببینم چه مطلبی میخواهد اتفاق بیفتد، به محض اینكه این تصور در شما آمد، این شروع كرد كار كردن، مثل دارویی كه میخوری یا سمی كه میخوری تا میرود در معده شروع میكند به راه افتادن و میزند اینجا را خراب میكند، كبد را خراب میكند، قلب را از كار میاندازد، این هم همینطور، وقتی یك تخیلی برای انسان پیدا میشود، وقتی یك توهمی پیدا میشود، فقط این نیست كه بیاید و برود، میرود آنجا قشنگ مهمان میشود، در اتاق را هم میبندد و میایستد و كار میكند، شروع میكند به كار كردن. چكار میكند؟ هی این نفس را میخورد، هی میخورد، این ذهن را میخورد، این ذهن كه باید صاف باشد، تا صاف نباشد كه نمیتواند در قبال خدا بایستد، نمیتواند نماز بخواند، تا صاف نباشد كه نمیتواند نیت صدق از او سر بزند، شروع میكند این صفا را به هم زدن، صفا را تبدیل به كدورت كردن، در دل آشوب ایجاد كردن، خیالات را برانگیختن، توهمات را ایجاد كردن، شروع میكند خلاقیت از خودش همینطوری بروز میدهد و آن را خراب میكند خراب میكند، یك دفعه شما میبینید نیم ساعت گذشت یك دفعه شخص نسبت به فلان كس چه حال بدی پیدا كرد، این كه خب نیم ساعت قبل نبود، این رفته این داخل شروع كرده هی كار كردن آرام كه نمینشیند، شروع میكند هی كار كردن هی كار كردن.
لذا این مطلب كه حركت از انانیت به سمت صفا و به سمت محبت در اینجا ابتر میشود، قطع میشود و حركت در ضد شروع میشود. لذا شما این دستورات بزرگان را وقتی كه مشاهده میكنید، مطالبی را كه در آنها میبینید، همه آنها را مشاهده میكنید كه حركت به آن سمت است، مبانی همه به آن سمت حركت میكند، همه به سمت آرامش حركت میكند، همه به سمت سكون حركت میكند، یك مدتی شما پیش یك بزرگ باشید میبینید چقدر آرامش برایتان پیدا شده، فكر و خیالهایتان چقدر كم شده، دیگر راجع به این و راجع به آن فكر كردن از بین رفته، فقط آمده محدود شده در اینجا.

