دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
16من یك وقتی در منزل نشسته بودم یك شخصی خیلی سالهای پیش، خیلی وقت پیش پانزده سال پیش مثلا، پانزده شانزده سال پیش بعد یك نفر از همین دوستان گفت من رفتم در فلان جا و خلاصه مطالبی كه در آنجا راجع به شما گفته میشود همه را در این دفترچه نوشتم یك دفترچه اینقدری، پر كردم آوردم بیایم به شما بگویم كه یك همچنین حرفهایی فلان كس و فلان كس راجع به شما میگویند، گفتم همان جا نگهاش دار، برو پارهاش كن بینداز در رودخانه، یا آتشش بزن خودت هم دیگر ...، گفت آقا من این همه زحمت كشیدم، گفتم بیخود كردی زحمت كشیدی، میخواستی از اول بیایی به من بگویی، گفت آقا من میخواهم ...، گفتم برو پی كارت مگر تو زندگی نداری، مگر كار و كاسبی نداری، مگر زندگی نداری طلبه بود بنده خدا حالا میخواست به حساب خودش خدمتی به ما بكند، آقا این حرفها چیست؟ برو آقا من كه میدانم همه این

