دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
21یك شخصی میگفت ما در یك جایی بودیم در یك موقعیتی بودیم، بعد راجع به یك بنده خدایی یك چیزی باید بگوییم حالا فرض كنید یك لقب بالاتر را و ما یك خرده پایینتر را گفتیم، به! دیدیم آقا تلفن شروع شد، از چپ و راست و فلان بنده خدا آقا مثلا حالا شنیده بود بالاخره یك جوری، فوت كرده از دنیا رفته آقا مثلا فلان چیز را باید راجع به ما میگفتی، گفتم حالا ببخشید آقا ...، نه ببخشید یعنی چه؟ باید تصحیح كنید، آقا اینقدر اصرار كرد تا ما دوباره در یك وضعیت دیگر و در یك موقعیت دیگر آمدیم آن لقبی كه بود آمدیم به این كیفیت تصحیح كردیم و گفتیم حالا خیالش راحت شد، ببینید آدم چه میشود قضیه؟ حالا مثلا فرض كنید كه آیت اللَه است گفته حجت الاسلام نه آقا، چرا این را شما نگفتی، باید درست كنی، اصلاح كنی هست الان خود آن فرد هم هست باید اصلاح كنی، چشم حالا اصلاح میكنیم نه آقا نیم ساعت دیگر آقا ما نشنیدیم، آقا دوباره باید چه بشود و اینها همه برای چیست؟ به خاطر اینكه حركتی كه باید به سمت كلیت بشود آن حركت دارد برعكس میرود، هی این جزئیت دارد تقویت میشود، هی نفس دارد تقویت میشود، هی نفس بیشتر خودش را میخواهد نشان بدهد، آن وقت این چیست؟ این خلاف سلوك، خلاف راه خدا، خلاف آن حركت و مسیری است كه انسان خودش را میاندازد، چون انسان میخواهد برود به تجرد برسد دیگر، تجرد كه با این حرفها نمیسازد، تجرد كه با این مسائل نمیسازد.
وقتی یك هواپیما درست میكنند شرائط مختلفی در نظر میگیرند، اولین شرط این است كه با سبكترین آلیاژ این وسیله ساخته شود، كه دیگر از او سبكتر وجود نداشته باشد، حالا استحكام و مسائل و نیرو و كنش و واكنش اینها همه به جای خود، اما شرط اول اینكه سبك باشد، تا بتواند این حركت كند بتواند بالا برود، حالا اگر شما یك هواپیما میسازی و بعد یك فرض بكنید تانك هم به دنبالش آویزان كنید خب این كه نمیتواند بالا برود دیگر، از یك طرف بالش سبك میشود از یك طرف یك تانك به آن آویزان میكنی خب این نمیكشد همینطوری میماند سرش میرود بالا همینطوری میرود تا آخر، آمدی ثقیلش كردی، درست در نقطه مقابل شرائط برای پرواز آمدی شرائط او را تغییر دادی، این چطور میتواند دل بكند از زمین؟ این چطور میتواند خودش را از این زمین رها كند و در آسمان حركت كند، بكن این را، قطع بكن تا بتواند برود بالا، ما به سمت تجرد میخواهیم حركت كنیم، به سمت توحید میخواهیم حركت كنیم هی به خودمان اضافه میكنیم، هی به عناوینمان داریم اضافه میكنیم، هی به شخصیتمان اضافه میكنیم، هی دائرهای كه به دور خود میكشیم دائره را داریم توسعهاش میدهیم، شعاع این دائره را هی داریم اضافه میكنیم، پس ادعای ما و سخن ما به یك سو خواهد بود و روش ما و كیفیت حركت ما در سوی مخالف و در نقطه مقابلش خواهد بود، این یك مسأله مسأله مهمی است، یعنی این مطلب ضرری است كه متوجه ما خواهد كرد، وقتی انسان در مقام همین كه میخواهد در مقام مقابله برآید یعنی دارد آن موقعیت خودش را دارد تثبیت میكند من به عنوان زید ابن عمر، من به عنوان طهرانی، الان من یك وضعیتی دارم، یك شخصیتی دارم، یك موقعیتی در اجتماع دارم افراد فرض كنید كه حسابهایی میكنند، آن وقت فلانی راجع به من حرف بزند من ساكت بنشینم نگاه كنم؟

