مراد از کلمۀ «مولا» در فرمایش پیامبر اکرم در روز غدیر خم
13غالی و غُلُو نمیگفتید؟ اگر یك شیعه، یك عالم شیعه میآمد این مطالبی كه این مرد بزرگ راجع به أمیرالمؤمنین دارد او میگفت نمیگفتید این آدم غلو كننده و غالی است؟
غرق نورم گرچه شد سقفم خراب، میگوید گرچه خانه من از بین رفت. وقتی كه بزرگ خاندان از بین میرود میگویند سقف خانه خراب شده، پدر اگر از دنیا برود یا مادری به یك مصیبتی مبتلا شود میگویند این خانه سقفش خراب شده، میگوید گرچه خانه من سقفش خراب شد ولی من غرق نورم، روضه گشتم گرچه هستم بوتراب، بعد میفرماید كه بازگو اى على مرتضى، اى پس از سوء القضاء حسن القضاء. از این كلام صریحتر شما سراغ دارید كه صریحا نفی خلافت غاصبانه آن خلفای ثلاثه را میكند؟ خلفای ثلاثه را میگوید سوء القضا، دیگر چطوری بگوید؟ با چه زبانی بگوید كه خلافت اینها سوء القضا بود، ای پس از سوء القضا حسن القضاء.
يا تو واگو آنچه عقلت يافته است، این اشعار به نظرم آمد تا اینكه خدمت رفقا بگویم آن كسی كه قضیه غدیر را فهمید مولانا بود، این فهمید غدیر چه خبر است. يا تو واگو آنچه عقلت يافته است، يا بگويم آنچه بر من تافته است، اگر نگویی من میگویم كه چه خبر است، و بر من تافته و فهمیدم قضیه چه خبر است. يا تو واگو آنچه عقلت يافته است، يا بگويم آنچه بر من تافته است، از تو بر من تافت چون دارى نهان، چرا داری مخفی میكنی از تو بر من تافته است چون داری نهان، مىفشانى نور چون مه بىزبان، در خانه نشسته ای تو را در خانه محصور كردند، مطرود كردند، نشسته ای و هیچ تظاهر نمیكنی، هیچ بیرون نمیآیی، هیچ سروصدایی نداری، ولی بیزبان همینطور داری نور را به آن قلوبی كه باید برسانی میرسانی. تصرف ولی این است، ولی نیاز ندارد كه بیاید بر حسب ظاهر چه كند، از همانجا هم كه نشسته دارد كار خودش را انجام میدهد، مىفشانى نور چون مه بىزبان، چون توئى باب مدينه علم را، چون شعاعى آسمان حلم را، باز باش اى باب بر جوياى باب، تا قشور از تو رسند اندر لُباب، باز باش ای باب نه بر هر كسی، آنهایی كه تو را كنار گذاشتند، آنها لایق تو نبودند كه رفتند سراغ این و آن بر جویای باب باز باش، آن كسی كه دنبال باب دارد میگردد دنبال در دارد میگردد، برای او باز باش.

