مراد از کلمۀ «مولا» در فرمایش پیامبر اکرم در روز غدیر خم
6حالا در بعضی مسائل هم كه خب برایشان شبههای، چیزی پیدا شود میآیند پیش أمیرالمؤمنین و مشورت میكنند مگر آن خلیفه ثانی نمیآمد و در مسائل با أمیرالمؤمنین مشورت میكرد، حضرت هم مشورتش را پاسخ میدادند دیگر، محل مشورت قرار میگرفتند. اینطور نبود كه حضرت كنار بنشینند و به آنها پاسخی ندهند.
یعنی میخواهم خدمتتان عرض كنم كه اینها یك علتی دارد، یك سببی دارد، چون به مسئله غدیر پی نبردند مطلب غدیر را حمل بر مطالب دیگری كردند، حمل بر قضایای دیگری كردند، گفتند اگر حكومت است حكومت را همه دارند انجام میدهند، آن كه به اصطلاح چیز مهمی نیست، حتما كه نباید فرض كنید كه حاكم یك فرد ظالمِ قسی القلبِ جاهلِ از خدا بیخبری باشد كه اینطور باشد، نه، حاكم هم داریم كه حاكمنمیدانم صالحِ عادل، نمیدانم آدم خوب، كارها را انجام میدهد به همه رسیدگی میكند، به ضعفا رسیدگی میكند، به مستمندان رسیدگی میكند، حوائج حاجتمندان را برآورده میكند و همه هم از او راضی هستند، خب اینجا چه مشكلی پیش میآید؟ چه اشكالی اینجا پیش میآید؟
لذا قضیه غدیر را حمل كردند بر پیشوایی روحانی و مرجعیت دینی نه یك خلافت ظاهری، اتفاقا مرحوم آیت اللَه بروجردی رحمت اللَه علیه هم ایشان گاهی یك همچنین مطالبی به این كیفیت گاهی از ایشان شنیده شده، كه راجع به تقریب بین تشیع و تسنن ایشان یك مطلبی داشتند كه به خیلی از مزاقها هم این مطلب خوش آمده و مورد تایید قرار گرفته. ایشان میگفتند كه الان مسئله اختلاف ما با اهل تسنن بر اساس خلافت أمیرالمؤمنین نیست! چون خلافت أمیرالمؤمنین یك قضیهای بوده مربوط به هزار و چهارصد سال پیش، خب آن هزار و چهارصد سال پیش هم گذشت، یك واقعهای بود تاریخی، یك قضیهای بود تاریخی و آن تمام شد، در قضیهای كه گذشته كه دیگر نمیآیند دعوا كنند، فرض كنید كه در ده سال پیش یك جا زلزله آمد، خب زلزله آمد و تمام شد خب حالا چكار كنیم؟ فرض كنید پانزده سال پیش یك جا صاعقه آمد و صد نفر مردند، خیلی خب تمام شد حالا بیاییم ما صحبت چه بكنیم؟ یك واقعهای شده و انجام شده و تمام شد.

