
وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار
وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار
11وضع مسلمانها اینطور است، پیغمبر که در مسجد میآید اینطور است، مسلمانها نمازشان در مسجد چنین و چنان است. این مرد اصلاً مردی دنیوی نیست؛ این مرد، مردی ملکوتی است؛ دعوتش دعوت مادّی نیست و جز وحی پروردگار چیزی نیست؛ و منطقش، منطق محکم و قویم است!
علاوه بر این اگر شما در این حصار بمانید، او فردا میآید و حصار را بر سرتان خراب میکند. مگر همین نبود که دیروز مکّه را گرفت؟! ـ (فتح مکّه در ماه شوّال بود، و حصار طایف یک ماه، یک ماه و نیم بعد از فتح مکّه و در ماه ذیالقعده بود.1) خُب سراغ شمایی که رفتهاید در قلعه و به دور خودتان قلعه کشیدهاید هم میآید!
اگر من را همانطوری میدانید که تا به حال در میان خود یک شخص ناصح و امین میدانستید و بر این اساس اینقدر به من اعتنا داشتید، پس همه به زودی اسلام اختیار کنید، که سعادت دنیا و آخرت است، و قلبتان نورانی میشود! و آیات قرآن چنین و چنان است.
اینها شروع کردند به بد گویی: «تو رفتی مرعوب پیغمبر شدی و خِرف شدی!2 (به قول ما، محمّد زده شدی!) عجیب! ما دیگر خیال نمیکردیم که تو اینقدر احمق باشی!» و شروع کردند یک حرفهایی به او زدند که خود او میگوید: «من تعجّب میکنم که آخر چطور به من چنین حرفی میزنند؟!» مثلاً شما فرض کنید: پسر انسان که مدّتی با انسان زندگی کرده و تمام خصوصیّت انسان را خبر دارد، یکمرتبه میآید و گریبان انسان را میگیرد و فحش میدهد! اصلاً انسان میماند که این کار یعنی چه؟! و میگوید: «بچّهجان چرا این کار را میکنی؟!» او میگوید: «تو اصلاً پدر من نیستی! تو آمدی پدر مرا کشتی و با مادر من، فلان عمل را انجام دادی! اصلاً تو پدر من نیستی و من میخواهم تو را بکشم!» حالا انسان به این پسر بچّه چه بگوید؟!
کشتن عروة بن مسعود، به خاطر مخالفت با سنن ملّی
- أسد الغابة، ج ١، ص ٢٧.
- لغتنامۀ دهخدا: «خرف شدن: پیر و بیعقل شدن.»
