
وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار
وحدت اصل و منشأ در تمام صفات متضادّ پروردگار. تبیین اجمالی قاعدۀ اَلواحد. امیرالمؤمنین علیه السّلام، تجلّی کبریائیّت و رحمت پروردگار. داستان اسلام آوردن بنیثقیف. کشتن عروة بن مسعود، به خاطر مخالفت با سنن ملّی. پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «مَثَل عروة در امّت من، مَثل مؤمن آلیاسین است». داستان شهادت مؤمن آلیاسین. عروة بن مسعود، جدّ مادری حضرت علیاکبر علیه السّلام. ادامۀ داستان اسلام بنیثقیف.
وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار
17عبد یالیل گفت: «حرف، همین حرف توست! درست میگویی، به فکر من هم چیزی غیر از فکر تو نمیرسد! من چه کار بکنم؟ مطلب همین است دیگر!»
گفت: «من خواستم به تو متذکّر بشوم که مطلب این است و معطّل نشوید؛ فکر کنید، تجهیز کنید، جوانان را جمع کنید، پولهایتان را جمع کنید، و هر کاری که میتوانید بکنید که شرّ این مرد را از سر تمام عرب و تمام جزیرةالعرب برداریم!» این را گفت و رفت.
عبد یالیل با دو نفر دیگر و بعد با سه نفر دیگر از بزرگان درجه یک بنیثقیف با همدیگر قرار گذاشتند که بروند مدینه و بهعنوان وَفد بر پیغمبر وارد بشوند و اوضاع را تماشا کنند و یک مصالحهای بنویسند تا کار به خوشی و مصالحه بگذرد؛ شرایطی آنها قرار بدهند و شرطی پیغمبر بگوید، یک قدری آنها تنازل کنند و یک قدری اینها. با بعضی از شرطها حاضر به مصالحه شوند که هم از جنگ خلاص شده باشند و هم آن بتپرستی برایشان باقی بماند. آنها شش نفر بودند، و بالأخره تا حرکت کردند با ضمّ و ضمیمه سیزده نفر شدند، و سیزده نفر بهعنوان وَفد به مدینه رفتند.
در راه به مغیرة بن شعبه برخورد کردند، که داستانش مفصّل است. مغیره آمد و خبر آمدن آنها را به پیامبر داد. پیامبر خیلی خوشحال شدند؛ هر وَفدی که میآمد پیغمبر خوشحال میشدند. چون مدینه یک طوری بود که نمیشد وَفدی بیاید و مسلمان نشود و برگردد؛ آخر میآمدند اصحاب را میدیدند، نماز را میدیدند، قرآن را میدیدند؛ وضعیّت زنها را میدیدند، وضعیّت مردها را میدیدند، و با آن آداب و رسوم خودشان تطبیق میکردند. پیامبر خیلی خیلی خوشحال بود. اینها آمدند، حالا کجا وارد بشوند؟ مغیره گفت: «من میبرم به منزل خودم.» چون مغیره خودش اهل طائف و از بنیثقیف بود. پیغمبر گفتند: «نه! تو مرد امینی نیستی!» حالا این داستانی دارد. خلاصه او اصرار کرد و آنها را برد در منزل خود.
