اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علت ارتکاب معاصی

0
عنوان بصری
عنوان بصری

شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ

علت ارتکاب معاصی

3
  • اگر فرض بكنید كه یك شخصی كه در خواب است بیاید یك جمله‌ای بگوید راجع به شما، یك جمله‌ای بگوید، اصلا شما توجه نمی‌كنید، می‌خندید. اما اگر همین شخص از خواب برخیزد و همان جمله را بگوید، شما آنقدر ناراحت می‌شوید كه حتی ممكن است برخورد هم بكنید، چرا؟ چون در كلام اول انگیزه وجود ندارد، خواب است، یك آدم خواب دارد این حرف را می‌زند. یا فرض بكنید كه یك شخصی كه حالا یك مقداری مشاعرش را از دست داده به او توجه نمی‌كنید، می‌گویید كه كاری نداشته باش ... اما وقتی كه یك شخصی دارای مشاعر هست ...

  • واقعا مولانا عجیب این مطلب را در باب عرفان می‌آید گسترش می‌دهد و بالا می‌برد و به آن سعه می‌دهد، سعه می‌دهد و از ضمیر و نفوس خلائق در پیشگاه پروردگار اینطور تعبیر می‌آورد ای خداوند و شهنشاه و امیر، بر خطاها و لغزشهایی كه از انسان سر می‌زند ... در خطاب به پروردگار مولانا زبان حالش این است‌

  • ای خداوند و شهنشاه و امیر***من نكردم، جهل من كرد آن مگیر1
  • چقدر قشنگ است این كلام كه انسان وقتی كه خلاف می‌كند، خطا می‌كند، مطلبی را می‌گوید، از روی عصبانیت می‌گوید، می گوید خدایا من چون جاهل به تو بودم و جاهل به معرفت تو بودم، این حرفهایی كه زدم، این خلاف‌هایی كه كردم، اینها همه از روی جهل من بوده، اگر آن جهل من برطرف می‌شد خب من این كار را نمی‌كردم، چون جاهل هستم این حرف ناشایست از من سر زده، چون به مقام ربوبی تو آگاه و عارف نیستم در مقابل تو به مقابله برخاستم، چون به موقعیت تو اطلاع نداشتم آمدم و در قبال تو این موضع را گرفتم، و اگر اینطور نبود خب من این كار را نمی‌كردم.

  • پیغمبر در جنگ احد با آن همه مسائل و مشقات، خب كفار و مشركین دارند شمشیر می‌زنند، شوخی كه نیست، ما اینجا نشسته ایم و داریم صحبت می‌كنیم! پیغمبر در جنگ احد شمشیر خورد، تیر خورد، سنگ خورد، آثارش هنوز هست، در آن كوه و آن منطقه، و تمام مشركین همت كرده بودند كه بیایند و این مركز و محور توحید را محو كنند، با شمشیر، با نیزه، با انواع اسباب بیایند ... در همان حال پیغمبر می‌گوید اللَهمّ اهْدِ قَوْمِى فَإنّهُمْ لا يعْلَمُونَ‌ خیلی عجیب است این همین كلام مولاناست، این شمشیری كه دارد به سوی پیغمبر فرود می‌آید جهل آن مشرك است كه این شمشیر را دارد فرود می‌آورد نه خود آن مشرك به همان هویت ذاتی خودش، چون آن هویت، هویت ربطیه است و او انسان است و بنده خداست. منتهی شرك آمده جلوی او را گرفته، شرك و دوبینی و خلاف‌بینی آمده جلو را گرفته و پیغمبر را دشمن خودش می‌بیند. پیغمبر كه بهترین ... پیغمبر می‌گوید من می‌خواهم این شرك را از جلویت بردارم، این دوبینی را از جلوی چشمت كنار بزنم، تو به وحدت وارد بشوی، و او را واحد ببینی و مستقیم سراغ او بروی نه اینكه بروی سراغ بت و چوب و سنگی كه شما آن را می‌اندازید در آتش بعد از یك مدت خاكستر می‌شود. خب این را هم كه نمی‌شود پرستش كرد. من می‌خواهم تو را به آنجا متصل كنم و آن عادات مترسخه و رسوخ‌یافته در نفوس این مشركین، آن تفكرات و آن سیره‌هایی كه در نفس اینها و در قلب اینها رسوخ پیدا كرده و با آن خو گرفته اند و سالیان دراز با آن به سربرده اند و جز آن ارزش و اعتباری را برای خود نمی‌بینند، با این روش و با این كلام و با این ندای توحید رسول اللَه در تعارض قرار می‌گیرد، می‌آیند به مقابله برمی‌خیزن د. و از آن طرف هم خب یك عده‌ای‌كه آنها یك قدری نسبت به این مسئله جلوتر هستند و خلاصه مسائل دیگری دارند، ریاسات و ... می‌آیند و خلاصه دیگر به انواع تهمت‌ها و شایعات و خلاف ذلك بر این تنبور می‌دمند و این مسئله را بزرگ جلوه می‌دهند و آنها را بر علیه پیغمبر می‌شورانند. خب این مردم هم راه می‌افتند شمشیر دست می‌گیرند، تیر و نیزه دست می‌گیرند و می‌آیند كه این پیغمبر را از بین ببرند.

    1. ١- مثنوى معنوى دفتر ٢، بخش ٣٩ (رنجانيدن اميرى خفته‌اى را كى مار در دهانش رفته بود) 
      اى خداوند و شهنشاه و امير *** من نگفتم جهل من گفت آن مگير