اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک

0
عنوان بصری
عنوان بصری

شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ

محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک

4
  • این كه الان دارد این طرف می‌رود و آن طرف می‌رود چون خلأ را همراه خودش احساس می‌كند، چون خلأ دارد با آن مسئله حبّ ذات و حبّ بقاء ذات در تعارض است، چون ادراك ندارد به جزع و فزع می‌افتد، اما اگر بداند كه در آن طرف چه خبر است، اگر بداند كه در آن طرف خداوند برای او چه مسائلی را مهیا كرده، اگر تكلیف شرعی نبود همان [شخص بیمار] سرجایش می‌نشست تا بعد از دو ماه دیگر هم از دنیا برود. ولی تكلیف شرعی است، چاره‌ای ندارد، آنجا خدا از او بازخواست می‌كند: چرا نرفتی؟ چرا پی قضیه را نگرفتی؟ چرا درمان نكردی؟ ما درد را قرار دادیم دوا را هم قرار دادیم، می‌خواستی بروی. می‌گوید خدایا من می‌خواستم این طرف بیایم ... كی به تو گفت این طرف بیایی؟ نه! بیخود! سر جایت بمان! دو سال دیگر، سه سال دیگر، ده سال دیگر، حالا بمان، اگر ما به تو می‌گفتیم بیا، خیلی خب یك حرفی، اما وقتی كه ما به تو نگفتیم بیایی، چرا عجله داری برای آمدن؟ و از كجا می‌دانی آمدن الان برای تو مفید است؟ بودن [در دنیا] شاید برای تو مفید باشد.

  • خدا رحمت كند مرحوم حاج هادی ابهری خانصنمی همین مرد صافی ضمیر خوش قلب و اهل دل كه با مرحوم آقا هم عقد برادری هم خوانده بودند و اصلا سواد نداشت ایشان، آن موقع از رنگ اسكناس‌ها، قیمت آن اسكناس‌ها را تشخیص می‌داد.

  • سوادش همینقدر بود، ولی دلش صاف بود، دلش پاك بود، ضمائر را می‌خواند، افراد راست را از منافق و دورو خوب تشخیص می‌داد، باطن را خوب می‌فهمید و خوب پته طرف را می‌ریخت روی دایره، اصلا معطل هم نمی‌كرد. هر چه مرحوم آقا به او می‌فرمود حاج هادی یك خرده رعایت بكن، حالیش نبود. دیگر اینطور بود، خیلی صاف بود و خیلی هم مرحوم آقا را دوست داشت، خیلی.