اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک

0
عنوان بصری
عنوان بصری

شرح فقره: وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ: فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً! وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَهَ أَن يَغفِرَلِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ

محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک

7
  • یكی از دوستان و احبه می‌گفت كه ما فلان كتاب را چاپ كرده بودیم راجع به قضیه‌ای، بعد یك موسسه دیگری آمدند و به ما اعتراض كردند كه آقا شما كه این را چاپ كردید دیگر برای ما چیزی نمانده كه ما بیاییم ... و شما این كار را نكنید و ادامه ندهید ... خب موسسه درست كرده‌ایم، افراد را جمع كردیم، پول خرج كردیم، وسایل و امثال ذلك، شهرت و عنوان و اسم و رسم ولی كاری كه ما می‌خواهیم انجام بدهیم شما دارید انجام می‌دهید! خب این كه نمی‌شود! انسان به خود مراجعه بكند می‌بیند چیزی تهش نیست، اگر شما انجام بدهید پس ما چكار كنیم؟! خب شما برو یك كار دیگر بكن، شما برو یك مسئله و كار دیگر ...

  • خدا رحمت كند مرحوم استادمان مرحوم آقای غروی رحمت اللَه علیه می‌گفت همان زمان‌های سابق، خیلی وقت پیش، گفت ما در یك مجلس فاتحه و مجلس ترحیم در مسجد اعظم قم شركت كردیم. در كنار ما یكی دو نفر از آقایانی كه خب در مسیر مرجعیت بودند، نشسته بودند و یكی داشت به دیگری با خطاب و اعتراض و تندی می‌گفت آقا چرا شما به آن حیطه و قلمرویی كه ما در آنجا نفوذ و فعالیت داریم دخالت می‌كنید؟ چرا افراد را به آنجا می‌فرستید؟ چرا به كار ما در آنجا دست اندازی می‌كنید؟ آنجا منطقه محروسه‌است! (بنده دارم اضافه می‌كنم، اینها را زبان حال می‌گویند) منطقه محروسه است، و این محدوده است. بعضی منطقه‌ها را می‌آیند دورش دیوار و سیم خاردار می‌كشند كه كسی داخل نرود، آن منطقه‌ای كه شما دارید می‌روید آنجا خلاصه در محدوده ما دخالت می‌كنید، چرا جای دیگر نمی‌روید ...؟ این بنده خدا هم گوش داد، گوش داد، وقتی این خوب عتاب و خطابش تمام شد یا تمام نشد، چون اینها تمامی ندارد، شما ده ساعت هم بنشینید باز هنوز خطاب و عتاب هست، كه چرا این؟ چرا آن؟ رو كرد به او و گفت آقای فلان (دیگر حالا اسمش را نمی‌بریم، همه فوت كردند، هم این، هم آن و هم آن، هم راوی و هم مروی و هم ... اینها دیگر رفتند آن دنیا و دیگر بله) گفت آقای فلان هم شما خودت می‌دانی، هم من می‌دانم كه فلان كس كه در نجف است از هر دوی ما اعلم است و در عین حال ما هر دو خودمان را مرجع كردیم! پس دیگر برای چه داری به من عتاب می‌كنی؟ خودش دارد می‌گوید كه هر دوی ما می‌دانیم كه فلان كس (مرحوم آقای خویی) از هر دوی ما اعلم است، و در عین حال تو می‌آیی به من اعتراض می‌كنی كه چرا تو به قلمرو من ... هر دو تا می‌دانیم كه ... دیگر آن هم هیچی نگفت.