توحید اساس ارتباط انسان با مردم
16در اعمال حج در همه این مسائل وقتیکه انسان نگاه میکند میبیند آن جنبه و وجهه، وجهه ربوبی باید باشد، وجهه باید وجهه الهی باشد، به ظاهر نباید ما فقط نگاه کنیم. باید به آن جنبۀ الهی مسئله نگاه بکنیم، به آن جنبۀ ربطی مطلب باید ما به آنها بایستی که توجه بکنیم تا اینکه بتوانیم استفاده کنیم. لذا کسیکه حج انجام میدهد به آن اماکن مشرف میشود توجه باید توجه فقط به توحید باشد، اگر اینطور باشد این نفع میبرد اما اگر نه بیاییم سر خودمان را به مظاهر مختلف گرم کنیم، به زرق و ورقها بخواهیم گرم کنیم، به حواشی بخواهیم گرم کنیم، به چیزهای مختلفی که مردم مشغولاند به آنها مشغول هستند، عکس میاندازند، چه کار میکنند، دیگر اصلا ذهن در آن فضا قرار نمیگیرد، فقط به همین صور و ظاهر و اینها انسان مشغول میشود و به همینجا بسته میشود. از این فضا و از این موقعیت خارج نمیشود. هنگام احرامش، هنگام عرفاتش، هنگام سعی، هنگام طواف.
الحمدلله ائمه این مطالب را فرمودند، بزرگان فرمودند. الان من داشتم اینجا دنبال این حدیث میگشتم یکدفعه چشمم خورد به این عبارتی که مرحوم آقا از قول آقای حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ نقل کردند1 وقتیکه یک شیخی داشت در مواقف حج از یک جماعتی میگذشت دید نشستند، گفت که شیختان چه دستوری به شما داده؟ دستورتان چیست؟ برنامهتان چیست، مشیتان چیست منهاجتان چیست؟ طریقتان چیست؟ عَلَّمَنا استاذُنا بِالتِزامِ الطّاعاتِ و تَرکِ الذُّنوب؛ استاد ما گفته که ما واجبات را انجام بدهیم، مستحبات را انجام بدهیم و از معاصی هم کنارهگیری بکنیم. اینها یک چیزی است که الان وقتیکه انسان میبیند چیز بدی نیست، چیز خوبی است، همه بایستی که طاعات انجام دهند ولی میخواهد بگوید که یک چیز بالاتر را چرا نگفته به شما. تِلکَ مَجوسیَّةٌ مَحْضَةٌ؛ مجوسیت هم همین است. انسان دو چیز را در ذهنش ترسیم میکنم چیزهای نیک و چیزهای زشت، هَلّا أمَرَکُم بِالتَّبَتُّلِ إلَى اللَه وَ التَّوَجُّهِ إلَیهِ بِرَفْضِ ما سِواهُ؟! چرا امر نکرده فقط ذهنتان را یک طرفه کنید؟
- ١. روح مجرد، ص ١٤٣: فرمودند: يك شب كه با رفقا به مسجد الخَيف داخل شديم، ديدم آقاى حاج سيّد احمد زنجانى با جميع رفقاى طهرانى و ايرانى گرد هم نشسته، و ايشان سخت از وضع طهارت و نجاست حجّاج و مَعابر ناراحت است، و گويا نيز در وقت دخول به مسجد الخَيف ترشّحى از آن آبها به ايشان شده است، و ايشان را چنان متغيّر نموده بود كه: خداوندا! بارالها! ميخواهيم دو ركعت نماز با طهارت در مسجد تو بجاى آوريم، ببين مگر اين عربها و اين مردم با اين وضع و كيفيّت ميگذارند؟!
من به او پرخاش كردم و گفتم: مريدى از نزد استادش، حضور بزرگى رفت. آن مرد بزرگ به او گفت: ما عَلَّمَکُمْ استاذُکُم؟! «استاد شما به شما چه چيزى تعليم كرده است؟!» مريد گفت: عَلَّمَنا استاذُنا بِالْتِزامِ الطّاعاتِ و تَرکِ الذُّنوبِ! «استاد ما به ما التزام به طاعتهاى خدا و ترك نمودن گناهان را تعليم نموده است»! آن بزرگ گفت: تلک مَجوسسَّةٌ مَحْضَةٌ؛ هَلّا أمَرَکُمْ بِالتَّبَتُّلِ إلَى اللَهِ وَ التَّوَجُّهِ إلَیهِ بِرَفْضِ ما سِواهُ؟! «اين كارها صرفاً آداب دين مجوس است (زرتشتيها كه قائل به دو مبدأ خير و شرّ، و نور و ظلمتاند). چرا شما را امر نكرد تا يكسره به سوى خدا برويد، و توجّهتان به وى باشد؛ به فراموش كردن و دور ريختن ما سواى خدا؟!»
- ١. روح مجرد، ص ١٤٣: فرمودند: يك شب كه با رفقا به مسجد الخَيف داخل شديم، ديدم آقاى حاج سيّد احمد زنجانى با جميع رفقاى طهرانى و ايرانى گرد هم نشسته، و ايشان سخت از وضع طهارت و نجاست حجّاج و مَعابر ناراحت است، و گويا نيز در وقت دخول به مسجد الخَيف ترشّحى از آن آبها به ايشان شده است، و ايشان را چنان متغيّر نموده بود كه: خداوندا! بارالها! ميخواهيم دو ركعت نماز با طهارت در مسجد تو بجاى آوريم، ببين مگر اين عربها و اين مردم با اين وضع و كيفيّت ميگذارند؟!

