معنای مغبون در فرمایشات معصومین علیهم السلام
14اینجاست که مرحوم آقا میفرمودند که اصلا جریان کربلا را به عنوان یک جریان زنده باید انسان در نظر بگیرد نه به عنوان صرف یک شعائر، بله شعائر به جای خود، ولی فهم در این جریان کربلا...، انسان وقتیکه در مجلس سیدالشهدا میآید باید احساس بکند رفته در این فضا، رفته در این جریان، خودش انگار یکی از افراد است، خودش انگار یکی از بازیگران این داستان است، خودش یکی از افراد این جریان است که باید خودش انجام بدهد، منتها بالاخره زمانه ما را به تأخیر انداخت، آن در آن زمان بود این در این زمان.
حالا شما نگاه کنید میبینید جریان کربلا شده چشم و همچشمی، این میخواهد تفوق پیدا کند آن میخواهد تفوق پیدا کند، آن میخواهد علمش بالا برود آن میخواهد بیشتر در چشم باشد، آن میخواهد بیشتر در زبانها باشد، آنجا فلان قضیه است در آنجا فلان چیز است... یعنی خارج شدن و بیرون آمدن و فاصله گرفتن از آن کسیکه اصلا این جریان را به وجود آورده، آن صاحب اصلی این داستان آن آمده به وجود آورده. تا اینکه انسان بیاید و مطلبی در نظر نیاورد، قضیهای در نظر نیاورد، مجلس میگیرد کم آمدند کم آمدند، زیاد آمدند زیاد آمدند، هیچکس نیامد هیچکس نیامد، آیا در این مجلسی که گرفتی سیدالشهدا خودش حضور دارد یا ندارد؟ اگر دارد دیگر تمام، در را ببند اصلا و کسی هم نمیخواهد نیاید نیاید، آن ذاکر بیاید، آن منبری بیاید صحبت بکند حرف بزند، مطلب بگوید، از امام حسین بگوید، از رفتارش بگوید با این گفتنها و با این صحبتها هی انسان خودش را نزدیک کند، نزدیک کند.
مگر در خطبه همّام که امیرالمؤمنین علیه السلام برای همّام در آن خطبه متقین که صحبت میکردند چه شد؟ رو کرد به امیرالمؤمنین گفت: یا علی صف لی المتقین؛ متقین را برای من توصیف کن. حضرت فرمودند: تحمل نداری، تحمل نداری برایت بگویم. خب رادیو و تلویزیون که نبود یک کسی بیاید یک صحبتی بکند یکی بشنود. حضرت میگوید من علی میخواهم این مطالب را به تو بگویم میتوانی تحمل کنی یا نه؟ من میخواهم به تو بگویم، میدانم این صحبت من در تو چه تغییری ایجاد میکند، میدانم این حرف من چطوری در تو دگرگونی به وجود میآورد و نفس تو را برمیگرداند و میترسم که نتوانی نسبت به این مسئله تحمل کنی. گفت نه یا علی! شما صحبتت را بکن، ما محکم هستیم، ایستادهایم! نسبت به ما شما خاطرت جمع باشد! حضرت شروع کردند گفتن، متقین این هستند این هستند رفتارشان این است، کردارشان این است، اینجوری میکنند، واقعا عجیب است، اصلا عجیب عباراتی است، عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فیه خدا در نظر اینها بزرگ جلوه کرده، خدا را علت همه معالیل در عالم میدانند، خدا را سبب همه اسباب در عالم میدانند، خدا را مبدأ برای همه اشیاء میدانند، خدا را منشا برای همه میدانند، مدیر همه چیز، مدبر همه چیز، مسلط بر همه چیز، مشرف بر همه چیز میدانند، میدانند! نه اینکه فقط به گوششان خورده، میدانند.

