اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قرار دادن قلب در مسیر علم و معرفت در هر قدم از حرکت به سمت خدا

14067
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

قرار دادن قلب در مسیر علم و معرفت در هر قدم از حرکت به سمت خدا

5
  • یک نفر از همین رفقا رفته بود در کربلا و در حرم حال خوشی پیدا کرده بود. برای ما می‌گفت که به امام حسین گفتم که می‌خواهم امام حسین فقط همه‌اش برای من باشی! گفتم بنده خدا امام حسین اگر تمام دنیا هم بیاید در آنجا باز برای همه هست. یعنی با تمام وجود برای تو است، با تمام وجود برای این است. نه اینکه از ارتباط با تو و نشستن با تو کم می‌شود برای بقیه. آن یک دریایی است که هر کسی بیاید در آن اقیانوس غرق است و هیچ سر سوزنی از او نه کم می‌شود و نه زیاد می‌شود. پس چرا تو می‌خواهی بُخل کنی و بقیه را از این... انسان نباید این‌طور باشد، انسان باید از همان سعۀ اطلاقی مقام پروردگار در وجود خودش این احساس تأمین و احساس شمول را همیشه داشته باشد.

  • واقعاً این عبارات عبارات عجیبی است، عبارتی که حضرت می‌فرمایند این است که فَاسْألِ العُلَمَاءَ ما جَهِلتَ هر چیزی را که نمی‌دانی سؤال کن، اما از که باید سؤال کنی؟ از اهلش. این مطلبی است که اصل و اساس حرکت انسان است و این مطلب هیچ‌گاه نباید مغفول‌عنه باشد. در حرکت به سوی پروردگار و سیر به سوی پروردگار آن نکتۀ اساسی این است که انسان در هر قدم علم و معرفت او اضافه بشود، و هیچ‌گاه دریچۀ قلب خود را و نفس خود را به روی دانستن نبندد که خطر از همین نقطه شروع می‌شود. اگر یک وقتی ما به اینجا رسیدیم که وقتی یک قضیه‌ای می‌خواهد برای ما روشن بشود ما نسبت به او پرده بیندازیم یا جلوی ما را بگیرند و بگویند نیازی نیست این مطالب را بدانی، یا خود ما تفاوتی نکند که آیا این مسئله را بدانیم یا ندانیم آن نقطه نقطه توقف یا به عبارت دیگر نقطه سقوط است.

  • حرکت انسان به سوی پروردگار حرکت علمی است و حرکت معرفتی است، نه حرکت کمّی. ما در این دنیا با جسم خودمان به سوی پروردگار که حرکت نمی‌کنیم. یکی شصت کیلو وزنش است، یکی نود کیلو، یکی هشتاد کیلو، یکی هفتاد کیلو، اینکه برای بدن ظاهر است. آنچه که در ما موجب تغییر و تحول است و ما را به سمت مقام قرب حرکت می‌دهد معرفت و علم است. هیچ قضیه دیگری در ما تحقق پیدا نمی‌کند و هیچ مسئله‌ای در ما تغییر و تبدیل نمی‌شود. فقط و فقط علم و معرفت هی در حال زیاد شدن است و به‌واسطه آن علم و معرفت انسان به سمت تجرد نفس و به سوی توحید حرکت می‌کند. در هرجا در آن نقطه این مسئله متوقف شد در همان‌جا هم این حرکت متوقف است. پس بنابراین این مکتب‌هایی که می‌گویند: آقا بیا اینجا به بقیه‌اش کار نداشته باش! آقا بیا اینجا چه کار داری چه قضیه‌ای اتفاق می‌افتد! آقا بیا اینجا چشمت را ببند و گوشت را کر و زبانت را لال بگردان! اینها همه کفر است، اینها همه شیطان است، اینها همه کلک‌ها و شبکه‌های دام افراد است که مچ‌شان باز نشود، به خاطر اینکه فسادشان رو نشود. آقا چرا اینجور شد؟ نباید حرف بزنیم! آقا چرا آن قضیه آن‌طور است؟ صدایت نباید دربیاید! آقا در این قضیه چه اتفاقی افتاده؟ این کار خلاف شرع است، به تو چه ارتباطی دارد! آقا این مسئله چرا این‌طور است؟ تو حرف نزن! بعدا می‌فهمی، بعدا درک می‌کنی! می‌گوید بعدا چیه؟ همین الان. چرا بعدا؟ خب بعدا هم مثل الان. حالا فرض کنیم بعدا یک سال دیگر، حالا گیرم که یک سال اتفاق افتاد، یک سال دیگر شد می‌گویند یک سال بعد، یک سال دیگر شد پنج سال دیگر. بالاخره کی باید این قضیه را بفهمیم؟ کی باید این مطلب را بفهمیم؟