
قرار دادن قلب در مسیر علم و معرفت در هر قدم از حرکت به سمت خدا
قرار دادن قلب در مسیر علم و معرفت در هر قدم از حرکت به سمت خدا
6تمام این مکتبها همه همین است؛ یعنی اول حرفی که در آنجا هست این است که صدایت درنیاید. منطق چیست؟ منطق منطق ابوبکر، حرف نباید بزنی، صدا نباید بکنی، هرچه هست همین است، حرف بخواهی بزنی با مسائل و مطالب دیگر برخورد خواهی کرد. این منطق منطق امیرالمؤمنین نیست، این منطق منطق امام صادق نیست، در منطق امام صادق همه باید بیایند، شیعه باید بیاید مطالبش را بپرسد، سنی باید بیاید بپرسد، منکر خدا و ملحدین باید بیایند سؤالاتشان را بکنند. در مسجد به روی همه باز است، یهود باید بیایند. یهود میآمدند در مسجد مدینه امیرالمؤمنین میآمدند نمیگفتند تو یهودی هستی بلندشو برو بیرون، نه در خود مسجد مدینه امیرالمؤمنین با یهود صحبت میکرد و میگفت: السّلام علیک یا أخا الیهود1 ای برادر یهودی. چرا؟ به خاطر اینکه او گناهی نکرده. تابهحال یهودی بوده، حق به او نرسیده، مطلب به او نرسیده. چرا امیرالمؤمنین با او بد برخورد کند؟ چرا به او پرخاش کند؟ چرا بهواسطه جهل بلااختیار او، نه در مقام عناد، جهل بلااختیار او حضرت بیایند او را محاکمه کنند؟ او تقصیر ندارد بسم اللَه حالا آمد. مسئله این است.
خیلی این قضیه قضیه مهمی است، انشاءاللَه اگر توفیق پیدا کردیم راجع به این مسائل یک قدری توضیح بدهیم تا آنجایی که مقتضای حال و مقام اجازه میدهد آن موقع خواهید فهمید که اصلا مکتب یک مکتب دیگری است. مکتب تشیع یک مکتب دیگر است. مکتب امام صادق یک مکتب دیگر است. اصلا غیر از آنچه که این طرف آن طرف مسائلی مطرح است. اینها چه بودند، در چه افقی حرکت میکردند، مرامشان چه بود، حضرت دارد به او سلام میکند میگوید ای برادر یهودی. اصلا عجیب است.
آیا این فقط اختصاص به آن زمان دارد یا الان هم همین است؟ الان هم یهود، نصاری، اهل کتاب، سایر افراد نه اینکه حالا یهود، اصلا منکر خدا، چه گناهی کرده، اینهایی که مستضعف [فکری] هستند اینهایی که در افکار خودشان در عقاید خودشان به راه دیگری رفتند، اینها چرا باید دور باشند؟ چرا باید بعید باشند؟ چرا نباید انسان با آنها ارتباط داشته باشد و آنها را آشنا کند؟ با روشش با مرام خودش بیاید آنها را آشنا کند، اینها تغییر پیدا میکنند، اینها هم فطرت دارند، اینها هم عقل دارند، اینها هم درک میکنند، اینها بدی را درک میکنند، خوبی را درک میکنند، وجدان آنها فطرت آنها که ودیعه الهی در میان آنهاست زنده است و از بین نرفته است.
- الإختصاص، ص ١٦٣؛ الأمالى، شيخ طوسى، ص ٥٢٣، الخصال، ج ٢، ص ٣٦٤.
