اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

راه وصول به پروردگار متعال متوقف بر کنار گذاشتن نفسانیات

14260
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

راه وصول به پروردگار متعال متوقف بر کنار گذاشتن نفسانیات

13
  • مرحوم آقا می‌گفتند و می‌خندیدند، دو سه نفر بودیم، این قضیه برای خیلی وقت پیش بود، من آن‌وقع نوجوان پانزده شانزده ساله بودم که این قضیه در عراق اتفاق افتاده بود.

  • این شخص می‌آید خدمت آقای حداد که من امام زمان را مشاهده کردم و دیدم. آقای حداد رسمشان این نبود که فوری در ذوق کسی بزنند و فرمودند: إن‌شاءاللَه که خیر است، ایشان چه خصوصیاتی دارد؟ گفت: آقا نمی‌شود باید حتماً برویم و بینیم و زیارت کنیم! گفتند: ایشان کجا هستند؟ گفت: در مسجد کوفه است. حالا آقای حداد نشسته‌اند و او می‌گوید آقا بلند شوید بیایید برویم مسجد کوفه امام زمان را ببینیم! جداً این اولیاء هم عجب گرفتاری داشتند از دست ماها!! حالا چه کار داری؟ خودت برو از آن امام زمان استفاده کن! بعد مرحوم آقا می‌گفتند که آقا حداد گفتند برویم. حالا که می‌خواهیم برویم یک جعبه شیرینی بخریم و برای امام زمان ببریم! دست خالی نرویم! خوب است انسان دیدن یک شخصی می‌رود یک پاکتی، پرتقالی و یا یک کیلو سیبی ببرد. مرحوم آقا می‌گفتند که رفتیم از قنادی یک جعبه شیرینی هم خریدیم رفتیم نجف، سه یا چهار نفری ـ شخصی که در روح مجرد اسمشان را بردند ایشان هم بودند ـ می‌گفتند رفتیم در مسجد کوفه، یک حجره‌ای بود که در آن بسته بود، ما جلو رفتیم که در بزنیم دیدم که صدای حرکت می‌آید، صدای پا می‌آید. وقتی در زدیم دیدیم صدا قطع شد! حالا هرچه در می‌زنیم خبری نمی‌شود، خود این بنده خدا از رسم ادب پشت سر ایستاده و جلو نمی‌آید، ما را به جلو سوق می‌دهد که شما بروید. واقعاً باور کرده است، بنده خدا تقصیر ندارد ـ مرد صافی ضمیری بود، از بستگان نزدیک ما هم بود و خدا رحمتش کند. چشم می‌خواهد، خیلی مسائل با اطلاع حل نمی‌شود ـ این عقب ایستاد و ما رفتیم جلو. در این موقع خود آقای حداد در را باز کردند دیدند یک کسی عمامه سبزی دارد و نشسته در سجاده و سرش را پایین انداخته است. حالا همین کسی است که راه می‌رفت، این امام زمان یک‌دفعه در سجاده میخکوب شده، نه جواب می‌دهد، سلام می‌کنیم جواب سلام ما را هم نداد، همین‌طوری در حالت توجه! حالا هر چه! ذکری بود... بعد آقای حداد یک نگاهی به او کردند رو کردند گفتند که این الاغ را تو می‌گویی امام زمان! یک‌دفعه متوحش شد که چه شد. گفتند: این الاغ را تو امام زمان می‌دانی؟! برگردیم. کی معلوم شد این الاغ چه هست؟ آن زمانی که کار خلافش ـ حالا اسم نمی‌برم ـ برای همه منتشر شد و پخش شد، زنای محصنه! بعد هم گرفتندش و خیلی آبروریزی...