راه وصول به پروردگار متعال متوقف بر کنار گذاشتن نفسانیات
14این را کی میفهمد؟ آن بنده خدای شخص عالم تشخیص نداد، اما این ولی خدا میآید و نگاه میکند میگوید این الاغ. یا آن شخصی که ادعای بابیت کرده بود در سامرا و خیلیها را به دور خودش جمع کرده بود و از خود طهران افرادی بودند از بازاریها و از همان افرادی که حتی با مرحوم آقا ارتباط داشتند پول جمع میکردند که مقدمات برای ظهور را فراهم کنند که ـ ظاهرا جریانش در کتاب روح مجرد است1 ـ ایشان رفتند در سامرا و فتنهای که داشت اتفاق میافتاد را با رفتن خودشان خاموش کردند و برگشتند. مرحوم آقا از ایشان سؤال کردند که آقا این کی بود؟ آن یکی (که در سامرا بود) فرد نفهمی بود و مثل این (که در نجف بود) نبود. این اصلا شخص جانی بود و آن آدم نفهمی بود که خودش هم دچار توهم شده بود. ایشان رفتند و آن را در موقعیت خودش قرار دادند. مرحوم آقا از آقای حداد سؤال کردند که ایشان چه آدمی بود؟ ایشان فرمودند که حالا یک همچنین تعبیرهایی ... و آن مسئله تمام شد. این کار کیست؟ غیر از کسی که خودش باید بینش داشته باشد و بصیرت داشته باشد و چشم داشته باشد و بخواهد آن مطلب را تشخیص دهد.
مطلب در این است و مطلب ما ناتمام ماند. إنشاءاللَه بقیه برای جلسه دیگر.
انسان در وهله اول پیش از اینکه بخواهد خدمت بزرگان برود و از مطالب بزرگان بخواند و از کلمات بزرگان بخواهد استفاده کند اول باید یک ارزیابی در خودش بکند. وقتی امام صادق میفرمایند: فَاسْألِ العُلَمَاءَ ما جَهِلتَ؛ از هر چیزی که نمیدانی و جاهل هستی برو سؤال کن، یعنی امام صادق میفرمایند نفست را باید اول کنار بگذاری و إلا رفتن پیش یک عالم چه فایدهای دارد؟ مگر اینها پیش پیغمبر نبودند؟ دیدید بعد از پیغمبر چه بساطی درآوردند. اینها کسانی بودند که در صف پیغمبر نماز میخواندند، صحبتهای پیغمبر را میشنیدند ولی همۀ اینها با صحبتهای پیغمبر نتوانستند از نفس خود بگذرند، در نفس ماندند و این نفس بعد از اینکه آن ظاهر به کنار رفت آمد به سراغشان، بسم اللَه، حالا دیگر پیغمبری نیست، حالا دیگر مانعی نیست، حالا دیگر زمینه آماده و بستر آماده، جولان بده تا هرجا که راه دارد و مجال دارد و میتوانی بروی. لذا آمدند و آن کارها را انجام دادند، با دختر پیغمبر چه کردند؟
- روح مجرد، ص ٥٦٣

