اهمّیت ادب در سلوک
11آقا به انسان دستور میدهند: شما باید فلان کار را انجام بدهید! یکوقت دستوری که به انسان میدهند موافق با طبع و میل ما است، خب فوراً اقدام میکنیم و حتماً بلند میشویم میرویم ـ من خودم را میگویم و با کسی هم کاری ندارم ـ امّا یکوقت دستوری که آقا به ما میدهند موافق با طبع ما نیست، دائم میگردیم تا برایش راه فرار پیدا کنیم! این مکر است. فرض کنید آقا دستور میدهند که شما باید این کار را انجام بدهید، مثلاً بروید پیش فلان شخص و این کتاب را ببرید و به ایشان بدهید! و من با آن شخص قهر هستم و کدورت و نقاری دارم، کتاب را میدهم رفیقم ببرد و میگویم منظور این است که کتاب برده بشود دیگر! این مکر است.
یکوقت آقا چند سال پیش به من یک بسته یا نامهای دادند و فرمودند: «این را برو بده فلان شخص و بگو به مادرش بدهد!» من رفتم دادم و گفتم این را بده به مادرت! آن شخص یک فکری کرد، و چون محرم و قوموخویش بودیم، گفت: «نشد، این را شما خودتان ببرید بدهید!» آخر با مادرش خیلی خوب نبود! من رفتم مشهد، آقا فرمودند: «دادی به آن شخص؟!» گفتم دادم ولی ایشان اینطور کردند.
وقتی آقا به من میفرمایند: برو با فلان کس که با تو مسئله دارد، مسئلهات را حل بکن! امّا من نمیخواهم از موضع خودم پایین بیایم و نمیخواهم به طرف بگویم که من اشتباه کردم! چون میخواهم بگویم من همان فلان هستم و نمیخواهم اینطور بگویم، پس بلند میشوم و درِ خانۀ آن شخص میروم و میگویم که شنیدهام فلانی اینجاست؛ آمدهام فلانی را ببینم. حالا اصلاً خبری نیست! یعنی خیال نکن من برای تو آمدهام، من آمدهام فلانی را ببینم! برای اینکه همینقدر با طرف صحبت کرده باشم آنجا رفتم؛ این مکر است! باید بلند شوی بروی بگویی: سلامٌ علیکم! حال شریف خوب است؟! آقا ما غلط کردیم! امّا چون نمیخواهم از موضع خودم پایین بیایم، فکرم شروع میکند به کار کردن؛ البتّه فکر نیست، وهم و خیال است و شیطان است! این فکر شروع میکند به کار کردن که اینطرفش کنم، آنطرفش کنم، اینطوری بروم با او برخورد کنم که از موضع خودم پایین نیایم! اگر این کار را بکنم، میرود به رفقایم میگوید که دیدی فلانی آمده و چه کار کرده است! لذا مدام شروع میکنم اینها را درست میکنم، درست میکنم و میبافم و میبافم. بله، به یک نتیجه رسیدم! پس اینطوری بروم مطرح بکنم! امّا میرود و نتیجه هم که نمیگیرد؛ بعد میآید که بله، آقا من رفتم اینکار را کردم و درست شد و تمام شد!

