اهمّیت ادب در سلوک
13نحوۀ تسلیم بودن مرحوم علاّمه طهرانی در مقابل اساتید سلوکی خود
آنطور که من خودم از رفتار و کردار ایشان نسبت به بزرگان و اساتیدشان به یاد دارم، خدا را شاهد میگیرم با اینکه من بچّه بودم و حتّی وقتی بزرگ شدم و الآن که دارم قیاس میکنم و مسائل را در نظر میگیرم، ایشان در جلوی استادش عین آینه بود! یعنی وقتی که با استادش حرف میزد، به اندازۀ سر سوزنی باطن و ظاهرش اختلاف نداشت؛ عین آینه بود! آینه چطور است؟ آینه بیموج است، همانی را که میگوید، نشان میدهد؛ یعنی همانی که در دلش میگذشته است، همان به زبان میآمد. فکر اینکه چهطوری بگویم، نمیآمد و فکر اینکه چهطوری و به چه قسمی مطلب را مطرح بکنم، نمیآمد. میگویند رفتن به این سفر خوب نیست، حالا بگوییم برویم پیش آقا قضیّه را اینطرفی مطرح کنیم، شاید آقا به ما بگوید برو مکّه! آن مکّهای که به دور سنگ باشد بدون ولایت آقا، این چیست؟!
سیر باطنی در ممشای سلوکی عرفای اویسی
اویس در همۀ عمرش پیغمبر را یک بار هم ندید؛1 یعنی اصلاً اویس یک جریانی در بین عرفا دارد و یک حساب و کتاب جدایی دارد! اویس خیلی قوی بود!2 اویس همان کسی بود که الآن صحبتش را کردیم؛ یعنی دنبال حرف نبود، در خودش بود. اینطوری دنبال ظاهر نمیگشت که بشنود و ببیند و لمس کند؛ نه، در خودش میرفت. پیغمبر را دیدم، ندیدم؛ برو آقا، نمیخواهم اصلاً ببینم! و اصلاً اویسیها معروفاند! لذا در بین عرفا اویسی یعنی مَشی او، مَشیِ اویسی باشد، باطنش باطنِ اویسی باشد؛ آنها یک چیز دیگر هستند که با بقیّه فرق میکنند و با افراد دیگر متفاوت هستند. اصلاً پیغمبر را ندید! خب از آن طرف بالأخره نفس است و اشتیاق دارد، هنوز به کمال نرسیده و این عقربه از جایش تکان نخورده است. بعد از آرزوهای زیاد، میگوید: بلند شوم و بیایم! ولی حالا از آن طرف گرفتار است! عجیب اینجاست که تمام گرفتاری اویس، مادرش است که خدا همین را میگذارد بالای سرش! اگر مادرش میگذاشت، خب اصلاً مدینه بود! او که دو تا شتر و یک جُل و پوست بیشتر نداشت؛ بلند میشد میآمد مدینه!
- رجوع شود به أسد الغابة، ج ١، ص ١٧٩.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون احوالات اویس قرنی ـ رضوان اللَه علیه ـ رجوع شود به انوار الملکوت، ج ٢، ص ٢٦٣.

