شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (١)
12آن عقلی که بگوید که انسان در مقابل امر استاد و ولیّ بایستد، واهمه و متخیّله است، او دیگر عقل نیست! و ما در اینجا اشتباه میکنیم و خلط میکنیم.
احوال جهّال متنسّک و گرفتار تخیّلات و نفسانیّات
پس اینهایی که مقابل امیرالمؤمنین میایستادند، این جهّال متنسّک، اینطوری بودند که میآمدند و میایستادند و با تمسّکِ به یک کلام پیغمبر و یک آیۀ قرآن، اصلاً اصل قضیه را زیر سؤال میبردند، و اصلاً اصل ولایت امیرالمؤمنین و امارت امیرالمؤمنین و همه را زیر سؤال میبردند! این درست مثل این است که خود عقل آمده ما را به استاد راهنمایی کرده است، حالا که به استاد رسیدهایم میآید زیر پای استاد را میزند! این دوتا که با هم تنافی دارند! تو خودت آمدی و گفتی برو پیش این، کسی که نیامد بگوید، خودت آمدی و گفتی که این چشمش به مسائلی باز شده است و مسائل را از جای دیگر ادراک میکند و مطالب را از جای دیگر میفهمد، و آن احتمال اشتباهی که در کار تو و در مسیر تو است، در اقوال و رفتار این نیست! خب حالا که رفتی و به او چسبیدی، میآید و میگوید: نهخیر، این کارش اشتباه است، نمیشود! نهخیر، این حرفی که زده جای تأمّل است؛ نمیشود! آقا، اینهمه مردم دارند شعار میدهند، اینهمه مردم دارند...!
از روی همین پل حجّتیه ـ به این حضرت معصومه قسم ـ خودم داشتم میگذشتم که یک نفر از افراد ـ که بنا ندارم اسم بیاورم ـ از همین آقایانی که فعلاً جایگاه عظیمی پیدا کرده است و با آقا سابقه داشت، من را دید و آن موقع تازه اوایل انقلاب بود، سخنرانی هم کرده بود و بعد ظاهراً همان اوّلین روزی که در قم تیراندازی شده بود، یکی از جاهایی که طلبهها رفته بودند، منزل همین ایشان بود، و این هم برای خودش فخری میدانست که بالأخره از منزل ما مردم کشته شدند و انقلاب راه افتاد! گفت: «سلامٌ علیکم و... خب، آقای شما در این مسائل و این انقلابات چهکار میکنند؟»

