شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (١)
13آن موقع من بیست و سه ساله بودم، گفتم: «فعلاً مسئله برای ایشان آنطور که باید و شاید روشن نشده است.»
فکری کرد و گفت:
بسیار خوب، امّا خب بالأخره دیگر الآن همه حرکت کردند و دیگر آنچه را که تا بهحال به دنبالش بودیم و در صددش بودیم و در کتابها میخواندیم و بحث میکردیم، الآن دیگر در شُرُف است.
خلاصه، یکچنین مسائلی هم ایشان به ما فرمودند و گذشتیم، بعد گفت: «حالا ما کِی میتوانیم ایشان را ببینیم و صحبت کنیم؟» و منظورشان این بود که ایشان را هم راه بیندازیم!
این جریانات گذشت و اصلاً ما به آقا نگفتیم! کار به اینجا رسید که همین آقا دارد میگوید: «سهم ما در این انقلاب نادیده گرفته شد!» عجب! شما برای اسلام کار میکردی یا دنبال سهمت میگشتی؟! نادیده گرفته شد که شد! میگفت:
چرا آقای خمینی بازدید ما را گذاشتند بعد از آقای گلپایگانی و آقای میرزا هاشم آملی و...؟! مگر ما همردیف آنها نیستیم؟! چرا فلان موقعیّت را به ما سپردند، ما که از آنها بالاتریم؟! چرا، چرا، چرا؟!
امثال همین آقا آدمهایی هستند که در همین حد هستند! حالا آن عالم متهتّک و... بماند إنشاءاللَه برای یک شب دیگر، که خب بالأخره یکی از آقایان بیاید راجع به آن قضیه بیان کند، ما گوش میدهیم و شما صحبت کنید. ما حالا جاهل متنسّک را که خودمان جزء ردیف اینها هستیم، داریم میگوییم و از خودمان داریم میگوییم.
خب اینها هم همین هستند! اگر مقام به او بدهی، میگوید: انقلاب و اسلام و...؛ مقام به او ندهی، در سر همه میزند! یعنی همین اسلامی که برای آن سینه میزند، خودش شمشیر میکشد و از وسط دو نصفش میکند که چرا من کارهای نیستم، چرا به من چیزی ندادند، چرا به من موقعیّتی ندادند! همان آقایی که دارد میگوید باید نظام را با چنگ و دندان حفظ کرد، همان آقا وقتی که در انتخابات کنار میرود، میگوید اگر فضای جمهوری اسلامی فضای سالمی باشد حتماً ما به مجلس میرویم! دست شما درد نکند، یعنی این مجلسی که الآن هست، طبق نظر خودتان، مجلسِ قلاّبی است؟! حالا اگر خودت رئیس میشدی، همین را میگفتی؟! آقا در این مجلس امام زمان حضور دارد، یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر پر کردند، ملائکه را جای نشستن در این مجلس نیست، چه هست و چه هست و...! همۀ اینها کشک است آقاجان! همه بیخود است! همه سنگ این نفس را به سینه میزنند، این نفس بد اندیش!

