شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (2)
15کنار رفت و رنگش زرد و سفید شد! داشت میزد و آن بدبخت را میکشت! قصدش جدّی بود! بعد آقای حدّاد گفت: «به تو چه مربوط است، مگر تو قیّم من هستی!» آقا، خب میمردی اگر میایستادی؟! اگر آقای حدّاد بخواهد جهنّم برود، تو با او نمیروی! حالا فرض کن ما از همه بالاتر، اصلاً من دلم میخواهد که بروم جهنّم! نهخیر آقا، نمیشود! آنجا برای شما، اینجا برای ما؛ حورالعینش برای ما، آن آتشش برای شما!
رمز سلوک یعنی تعبّد سالک به دستورات امام و ولیّ الهی
اینها خیلی دقیق است؛ اینها رمز سلوک است! اینها چیزهایی است که چون من از گوشه و کنار یک حرفهایی میشنوم، این حرفها را مطرح میکنم. اگر کسی به شما گفت رمز سلوک چیست؟ اینها است! اینکه چه میکند، نباید برای سالک مسئله باشد؛ اینکه چه میخواهد و این کجا است، باید برای ما مسئله باشد! [نعوذ باللَه] امام حسین میخواهد جهنّم برود، ما هم میرویم، بهتر هم است، گرممان میشود؛ میخواهم بروم به کوفه، بسم اللَه؛ میخواهم بروم یمن، بسم اللَه؛ میخواهم کشته بشوم، یا علی؛ میخواهم زنده بمانم، یا علی؛ میخواهم بروم زن بگیرم، بهبه چه بهتر؛ میخواهم طلاق بگیرم، برو؛ و هر کاری! بودن زیر چادر امام حسین مسئله است و این مهم است! اینکه چهکار میکند، به من چه مربوط است، خودش میداند!
عالم متهتّک میآید و میگوید: نه، بودنت را قبول ندارم، نگاه به کارت میکنم؛ کارت نباید خلاف باشد! اگر کار تو خلاف باشد میآیم جلوی آن را میگیرم! لذا اینجا است که قضیۀ اختلاف طریق در این مسئله پیدا میشد! مسئله همین میشود که آقای حدّاد میفرمایند: «آن عالم میوۀ خام و نرسیدهای بود که از درخت افتاد!» خیلی تأسّف خوردم، شخصی با این همه کذا و کذا اینطور میشود؛ امّا یک آدم بیسواد، انگار نه انگار، هرجا آقا بود ما هستیم، ما هیچ چیزی سرمان نمیشود! حالا چه کسی علمش بیشتر است؟! علم به کتاب است؟! خب علمش باعث آن میشود!

