
منشأ خیرات عالم
فقرۀ دعاء : مَن أینَ لی الخَیرُ یا ربِّ وَ لا یُوجَد إلّا مِن عِندک وَ مَن أین لی النَجاةُ و لا تَستَطاع إلّا بک . 1ـ مبدأ تمام خیرات ، پروردگاراست چون او اصل و حقیقت وجود و خیر محض است . 2ـ اصل وجود و کمالات همه موجودات از ناحیۀ پروردگار است و ما ظلمت محض و صرف العدم هستیم. 3ـ در جایگاه توحید تفاوتی بین پیغمبر و سایر افراد نمی باشد. 4ـ شهادت به عبودیت پیغمبر صلی اللَه علیه و آله وسلم مقدّم بر شهادت به رسالت اوست . 5ـ بدون عبودیت حکومت بر مسلمین حکومت کفر است . 6ـ علّت ولایت فقیه در زمان غیبت ، عبد بودن ولیّ فقیه است و عبد از خودش هیچ ندارد . 7ـ حکایتی نغز از مولانا در ارزش عبودیت . 8ـ تمثیلی جالب از شهید آیة اللَه دستغیب دربارۀ مسخ شدن انسان . 9ـ فراموشی مرحوم وحید بهبهانی و میرزا حبیب اللَه رشتی در أواخر عمر. 10ـ حالت رحمت و عطوفت در انسان از ناحیۀ خداست و حالت قساوت و گرفتگی از نفس است .
منشأ خیرات عالم
6دیدید ما بعضی وقتها نسبت به یک شخصی قضاوتی داریم، او را در نفسمان محکوم میکنیم حتّی در نماز هم که هستیم دائماً داریم کلنجار میرویم که این اینطور کرده این طور کرده خلاف کرده فلان حرف را زده و اینگونه مسائل! بعد یک مدّت که میگذرد، یکدفعه حالمان نسبت به او عادی میشود؛ او که عوض نشده و او که سر جایش هست، پس این وسط چه شده؟! ما عوض شدیم، ما در آن حال شیطانی بودیم و در این حال شدیم رحمانی! الآن در اینجا خیر آمده و در آنجا شر از ناحیۀ شیطان آمده است! او همان است، قضیّه برای او تفاوت نمیکند، ما نسبت به او عوض شدیم؛ حالا اگر سؤال بکنیم که کدام یک از این دو حال بهتر است؟ قطعاً دوّمی بهتر است، چون هم خودمان راحتتریم و هم نسبت به یک مؤمن دیگر سوء ظن نداریم، او هم یکی از افراد؛ در اینجابرای ما «مِن أينَ لي الخَيرُ» آمده است. امّا اوّلی نبود، در اوّلی جنبۀ تضاد بود و این جهات را نداشت. در بعضی از اوقات میبینیم فرض کنید که نسبت به یک نفر یک حالت بیتفاوتی داریم؛ قرض داره که داره به من چه مربوط است، خب میخواست این کار را نکند میخواست آن کار را نکند، چشمش درآید دندش نرم و کذا و کذا، و شروع میکنیم مسائلی را که از او داریم مدام در ذهنمان خطور میدهیم، و بعد کمکم آن دیواره را در ذهنمان ایجاد میکنیم قطور میشود قطور میشود که دیگر اصلاً قابل نفوذ نیست بههیچوجه! فردای آن روز که میشود میگوییم حالا یک اشتباهی کرده، بیخیال! چی شد؟! در یک روز که نمیشود طرف عوض شود! ما عوض شدیم. باید از خدا بخواهیم که همیشه ما را به آن حالت دوّم نگه دارد! حالت دوّم میشود حالت رحمانی، حالت عطوفت! میآییم در یک مجلس امام حسین یک روضه گوش میدهیم حالت رقّتی در ما پیدا میشود. در مجلس امام حسین تیغ زدن خیلی خوب است! دیدید افراد گریه میکنند و حال رقّتی ایجاد میشود؟
