اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی

18411
سال 1415
جلسات
نسخه عربی

شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی

10
  • چرا آقا فلان سیّد را نمی‌پذیرند، یک آدم به این خوبی و یک‌چنین شخصی را نمی‌پذیرند، در مقابل فلان شیخ را می‌پذیرند که با آدم‌های ناجور سر و کار دارد؛ این باید بیاید پیش آقا ولیکن آقای فلانی نباید بیاد؟!

  • گفتم: خوب است که شما هم حلقۀ ارادت چند نفری را به‌جای آقا بگیرید و مشغول شوید! کم‌کم دارید از حدّتان فراتر می‌روید! چرا با این مسائل مشغول نمی‌شوید؟!

  • گفتم که اولیای خدا کارهایشان در حیطۀ تفکّر ما نمی‌گنجد! پیغمبر با همه‌گونه از افراد بود و با همه‌کس نشست‌وبرخواست می‌کرد و کسی به آن مصالح پی‌نمی‌برد جز افراد معدودی من‌جمله امیرالمؤمنین، بقیّه پی‌نمی‌بردند!

  • در قضیّۀ دیگری یک‌روز شخصی که از رفقا هم هست، پیش آقا آمده بود و اشکال می‌کرد که اینها این‌طور هستند و این اشکالات را دارند و این مسائل را دارند، و چرا ما این مطالب را از اینها می‌بینیم؟! بعد آقا فرمودند که:

  • من نمی‌خواهم خودم را تشبیه به رسول‌اللَه کنم، ولی شما این اشکالی که به من می‌کنید به رسول‌اللَه هم وارد است که چرا پیغمبر با این افراد نشست‌وبرخواست می‌کرد و چرا درب منزلشان برای اینها باز بود؟!

  • یک‌وقت صرف نظر از آن جهات ولایی، شخصی مأمور به باطن است و با افراد زیادی سر و کار ندارد. فلان شخص است که وقتی عدد اصحابش به هفت نفر می‌رسد، فکر می‌کند که چین را فتح کرده است و می‌گوید: «الحمدلله که عدد اصحاب من عدد اصحاب کهف است!» خلاصه یک‌وقت مأمور به باطن است و با کسی رفت‌وآمد ندارد، خب این تفاوت می‌کند.

  • ایشان گفتند که مگر پیغمبر با آنها نبودند؟! چند نفر از آنها با پیغمبر بودند؟! آنچه دربارۀ آنها است، در مرام و مکتب ایشان هم همان‌گونه باشد.

  • شخصی خدمت ایشان آمده بود و داشت اعتراض می‌کرد که چرا شما با اینها هستید، اینهایی که به این قِسم هستند، این‌طور هستند و این کیفیّت را دارند و این حرف‌ها را می‌زنند؟! چرا مثلاً به‌طور خصوصی و... که من دیگر به اجمال می‌گویم؛ ایشان می‌فرمودند که: «ترس من این است که علی و حوضش بماند!» خلاصه، یعنی اگر صحبت در این بشود که چوب جلال از آستین دربیاید و شروع به تاراندن بکند، فقط علی می‌ماند و حوضش!