اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

14369
سال 1415
جلسات
نسخه عربی

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

10
  • امیرالمؤمنین علیه السلام مافوق فهم و درک بشری

  • امیرالمؤمنین از آن کوچکی فهمش کار می‌کرد، از آن بچّگی عقلش کار می‌کرد و از همان کوچکی فهمش بالا بود؛ خیلی عجیب بود! کسی که در دامان پیغمبر بزرگ شده و از بچّگی و شیرخوارگی دست پیغمبر بوده و پیغمبر انگشت می‌کردند در دهانش و به او شیر می‌دادند و غذا را می‌جویدند می‌گذاشتند دهان امیرالمؤمنین.1 و این خیلی عجیب بود که تا وقتی که نیامدند سراغ امیرالمؤمنین و به امیرالمؤمنین پیشنهاد نکردند، نیامد از حضرت فاطمه ‌خواستگاری کند! امیرالمؤمنین حدود بیست و چهار سالگی بود که از مکّه آمد به مدینه، و حضرت زهرا و فاطمه بنت اسد و ظاهراً یکی دیگر از دخترها را، این سه نفر را برداشتند آوردند به مدینه2 و چند سال هم در مدینه بود؛ خب یک جوان بیست و چهار ساله وقتی ببیند پیغمبر دختر دارد، [چه کار می‌کند؟] ولی خب این اصلاً هیچی حرف نمی‌زند! آن‌وقت صحبت این است که پیغمبر هم هیچی نمی‌گوید! می‌گذارد سر وقتش، هنوز زود است، الآن فاطمه نباید گیرت بیاید؛ بعد می‌آیند سراغ امیرالمؤمنین که: «یا علی، تو برو خواستگاری!» می‌گوید: «من چطوری بروم، من خودم نمی‌توانم بروم؟!» بعد می‌آیند پیش پیغمبر و صحبت می‌کنند، و پیغمبر می‌گوید: «چرا خودش نمی‌آید؟!» ببینید اینها همه حساب و کتاب‌هایی است! می‌آیند می‌گویند پیغمبر این‌طوری گفت و خلاصه چراغ سبزی می‌دهند، بعد امیرالمؤمنین می‌رود پیش پیغمبر و سرش را می‌اندازد پایین! پیغمبر می‌گویند: «برای چه آمدی؟!» می‌خواهند یک‌خورده اذیّتش کنند(خنده استاد!)3 خب این حساب‌ها خیلی نکات عجیبی است که چه بود این امیرالمومنین؟! یک آدم این‌قدر فهم داشته باشد!

  • هرکس تمام زندگی امیرالمؤمنین را نگاه بکند، یک نقطۀ ضعفی نمی‌تواند پیدا کند! واقعاً می‌گویم که اصلاً ما خودمان را بگذاریم جای سنّی‌ها، ارمنی‌ها، جرج جرداق، بیاییم زندگی امیرالمؤمنین را ببینیم که یک نقطۀ ضعفی بگیریم که بهتر بود علی این کار را نمی‌کرد و بیاییم به عنوان بی‌طرف بگوییم که چرا علی این کار را کرد؟ یعنی چاره نداریم بگوییم فهممان نمی‌رسد! یعنی امیرالمؤمنین مافوق فهم ما انجام می‌دهد! بایستی برویم تا برسیم، اگر هم به یک‌جا برسیم نمی‌توانیم زود بگوییم که اینجا بهتر بود!

    1. نهج البلاغه، خطبه 192، خطبه قاصعه؛ امام شناسی، ج 1، ص 71:
      «أمير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه ضمن خطبه قاصعه، شرح حالات دوران كودكى خود را در صحبت رسول خدا ذكر مى‌كنند:
      ”و قَد عَلمتُم مَوضِعی مِن رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ و آلِهِ بِالقَرابَةِ القَريبَةِ و المَنزِلَةِ الخَصيِصَةِ وضَعَنی فی حِجرِهِ و أنَا ولَدٌ و يَضُمُّنى إلى صَدرِهِ، يَكنُفُنی إلَى فِراشِهِ و يَمُسُّنىِ جَسدَهُ، و يَشُمُّنىِ عُرفَه و كَانَ يَمضَغَ الطَّعامَ ثُمَّ يُلَقِّمُنيِهِ و ما وجَدَ لی كِذبَةً فی قَولٍ، و لا خَطلَةً فی فِعلٍ‌ و لَقَد قَرَنَ اللهُ بِهِ صَلَّى اللهُ عَليهِ و آلِهِ مِن لَدُن إن كانَ فَطِيماً أعظَمَ مَلَكٍ مِن مَلائِكتهِ، يَسلُكُ بِهِ طَريقَ المَكارِمِ و مَحاسِنِ أخلاقِ العالَمِ لَيلَهُ و نَهارَهُ، و لَقَد كُنتُ اتَّبِعُهُ اتّباعَ الفَصيلِ أثَرَ أُمِّه، يَرفَعُ لی فی كُلِّ يَومٍ مِن أخلاقِهِ عِلماً و يَأمُرُنى بِالاقتِداءِ بِهِ.
      مى‌فرمايد: اى مردم شما موقعيّت و منزلت مرا نسبت به رسول خدا مى‌دانيد، كه تا چه اندازه رحم نزديك آن حضرت بوده‌ام، و داراى محل و منزلتى مخصوص بوده‌ام.
      من كودكى صغير بودم كه رسول خدا مرا در دامان خود مى‌نشانيد، و به سينه خود مى‌چسبانيد، و مرا در فراش خود به آغوش خود مى‌گرفت، بدن خود را به من مى‌سود، و بوى پاكيزه و لطيف خود را بمن مى‌بويانيد، و چه بسا غذا را مى‌جويد و سپس از آن بمن لقمه مى‌داد، و در تمام اين مدت از من حتّى يك دروغ در گفتارم و يك خطا و گناهى در كردارم نيافت.
      و از روزى كه آنحضرت را از شير بازگرفتند، خداوند بزرگترين مَلَكى از فرشتگان خود را با او ملازم نمود، كه طريق اخلاق پسنديده و صفات عاليه انسانى و امور محسنۀ خلقهاى عالم را در شب و روز به او بيآموزد.
      و اما من پيوسته مانند بچّه شترى كه از هر طرف بدنبال مادرش مى‌دود، دائماً بدنبال او حركت مى‌كردم، و از او پيروى مى‌نمودم، و آن‌حضرت هر روز براى من از اخلاق حميدۀ خود نشانه‌اى را ظاهر مى‌نمود، و مرا به پيروى و متابعت از آن اخلاق امر مى‌فرمود.“»
    2. . جهت اطّلاع بیشتر پیرامون داستان هجرت امیرالمؤمنین علیه السلام به مدینه رجوع شود به نور ملكوت قرآن، ج‌3، ص 311.
    3. بحار الانوار، ج 43، ص 120.