اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی
11اینها همه مسائلی است که به سلوک مربوط نیست؛ به آن فهمی است که خلاصه پیغمبر امیرالمؤمنین را تربیت کرد و الاّ میگفت یا علی تو که مقام اوّلین و آخرین را داری، خوش آمدی تو برو ما هم رفتیم! او را آورد، «کُنتُ اتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصیلِ» دنبالش بودم، حالاتش را میدیدم که پیغمبر با این چهکار کرد و چطوری برخورد کرد من هم همینطور بکنم، پیغمبر با او چهکار کرد من هم همان کار را بکنم، پیغمبر چطوری غذا میخورد و با فقرا و مردم چطوری است، حوصلهاش چطوری است، صبرش چطوری است، عبادتش چطوری است، چطور میخوابد، چطوری بلند میشود؛ امیرالمؤمنین یکییکی از اینها نُت برمیداشت و یکییکی عکسبرداری میکرد.
ما همینطور خیال میکنیم اینها که بابا کارشان درست است و... ! امّا به قول آقا:
اینها در تخت روان و کنار نهر آب به فنا نرسیدند، بلکه در تیر و شمشیر و هزار تا بدبختی و این حرفها اینطور شدند!
تحمّل سختیها و مشکلات بزرگان و افرادی همچون خبّاب بن الأرَت برای اسلام
یکدفعه یکی از این رفقا رفته بود پیش آقا و شکایت کرده بود که: «خلاصه اوضاع سخت است و مشکل است و چه شده»، آقا فرمودند:
چی سخت است آقا؟! شما برای اسلام چهکار کردید؟! خَبّاب بن الأرَت را آوردند و پوست تنش را زنده زنده کندند و او را در زغال انداختند چون میگفت أحد أحد! شما چهکار کردید برای اسلام؟!
در زمان عمر، عمر به او گفت: «بیا ببینم چهکار کردند!» ـ شنیده بود که این خبّاب را خلاصه چه به سرش آورده بودند ـ این هم نگاهش کرد و به او خندید و گفت: «بیا پیراهنم را بزن بالا تماشا کن!» میگویند وقتی پیراهنش را زد بالا، پوست پشت بدن این بدبخت اصلاً مثل چرم مَشکی که قاچ قاچ خورده باشد و رویش نمک ریخته باشند شده بود! گفت: «اوه اوه چه به سر شما آوردند؟!1 آخر مگر شما چهکار کردید؟!» پس اگر حسابش را برسیم ما خیلی وضعمان خوب است، ما همان تخت روان هستیم!
- . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج 18، ص 171.

