اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

14369
سال 1415
جلسات
نسخه عربی

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

11
  • اینها همه مسائلی است که به سلوک مربوط نیست؛ به آن فهمی است که خلاصه پیغمبر امیرالمؤمنین را تربیت کرد و الاّ می‌گفت یا علی تو که مقام اوّلین و آخرین را داری، خوش آمدی تو برو ما هم رفتیم! او را آورد، «کُنتُ اتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصیلِ» دنبالش بودم، حالاتش را می‌دیدم که پیغمبر با این چه‌کار کرد و چطوری برخورد کرد من هم همین‌طور بکنم، پیغمبر با او چه‌کار کرد من هم همان کار را بکنم، پیغمبر چطوری غذا می‌خورد و با فقرا و مردم چطوری است، حوصله‌اش چطوری است، صبرش چطوری است، عبادتش چطوری است، چطور می‌خوابد، چطوری بلند می‌شود؛ امیرالمؤمنین یکی‌یکی از اینها نُت برمی‌داشت و یکی‌یکی عکس‌برداری می‌کرد.

  • ما همین‌طور خیال می‌کنیم اینها که بابا کارشان درست است و... ! امّا به قول آقا:

  • اینها در تخت روان و کنار نهر آب به فنا نرسیدند، بلکه در تیر و شمشیر و هزار تا بدبختی و این حرف‌ها این‌طور شدند!

  • تحمّل سختی‌ها و مشکلات بزرگان و افرادی همچون خبّاب بن الأرَت برای اسلام

  • یک‌دفعه یکی از این رفقا رفته بود پیش آقا و شکایت کرده بود که: «خلاصه اوضاع سخت است و مشکل است و چه شده»، آقا فرمودند:

  • چی سخت است آقا؟! شما برای اسلام چه‌کار کردید؟! خَبّاب بن الأرَت را آوردند و پوست تنش را زنده زنده کندند و او را در زغال انداختند چون می‌گفت أحد أحد! شما چه‌کار کردید برای اسلام؟!

  • در زمان عمر، عمر به او گفت: «بیا ببینم چه‌کار کردند!» ـ شنیده بود که این خبّاب را خلاصه چه به سرش آورده بودند ـ این هم نگاهش کرد و به او خندید و گفت: «بیا پیراهنم را بزن بالا تماشا کن!» می‌گویند وقتی پیراهنش را زد بالا، پوست پشت بدن این بدبخت اصلاً مثل چرم مَشکی که قاچ قاچ خورده باشد و رویش نمک ریخته باشند شده بود! گفت: «اوه اوه چه به سر شما آوردند؟!1 آخر مگر شما چه‌کار کردید؟!» پس اگر حسابش را برسیم ما خیلی وضعمان خوب است، ما همان تخت روان هستیم!

    1. شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج ‌18، ص 171.