اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی
9در یک جریانی طرف مدام سؤال میکرد، خب تو بعد از اینهمه مدّت آخرش اینقدر نباید بفهمی که بروی یا نروی؟! بعد آقا میگویند که به ایشان جواب بدهید بگویید که این مطالب را نمیشود اظهار کرد! طرف باز هم گیج است و میماند! احمق، اگر آقا میگفتند برو که دیگر اظهار کردن ندارد، خب میگفتند برو دیگر! باز میگوید بالأخره جواب ما داده نشد؛ یعنی اینقدر آدم [نفهم؟!] از اینجاست که شما باید به مرام سلوکی پیببرید که در قضایایی که اتّفاق میافتد و میگویند خودتان میدانید، یا اینکه استخاره بکنید، یا مطلبی به نظر نمیرسد، باید کمکم آدم خودش بهدست بیاورد که قضیه چیست! در آن قضایا و آن مسائلی که طرفِ موافق با نفس ترجیح داشته باشد و مطابق با مصلحت باشد را خب بیان میکنند دیگر!
ما از اینجا میتوانیم به جهات قضیه پیببریم؛ این همانی است که آقای حدّاد میفرمایند که: «این راه فهم میخواهد!» منظور این نیست که حالا فرض کنید مسئله را نتوانست، خب نتوانست به دَرَک، چیزی نیست! یک کسی هنوز یک سال نیست که آمده، میآید جدّاً یک حرفهایی میزند که آدم تعجّب میکند که این چه مسائلی دارد میگوید! امّا یک کسی هم بیست سال است که آمده ولی تازه یک حرفهایی آدم میشنود که میبیند اوّل بسم الله است!
آنوقت در اینجا مدام رو به تزاید و یا رو به تناقص میرود؛ مدام زیاد میشود و اگر آدم کفران بکند مدام کم میشود، یعنی فهم مدام از او گرفته میشود! و خدا به داد این برسد که فهم را از او بگیرد و آدم نداند که چهکار کند! امّا اگر آدم شکر کرد، فهمش مدام زیاد و قویتر میشود.
الآن آن جوانی که آمده دنبال پیغمبر و واقعاً با فکر خودش فهمیده که این رسول خداست و رسول خدا حق است و همۀ اینها را در ذهن خودش دارد مرور میدهد، دیگر انسان باید خودش را کنار بگذارد و تسلیم حق بشود! آیا او از یک اشراف قریش فهمش بالاتر نیست؟! آن کسی که واقعاً منغمر در دنیاست و شرافت را به ازدیاد مال و ثروت و جاه و شوکت و... میداند و خلاصه ارج و مقام را به تکاثر و تفاخر و امثال ذلک میداند این کی میتواند به حق تسلیم بشود و کی میتواند به مقام پیغمبر برسد و کی میتواند پیغمبر را درک بکند؟! میآید و میمیرد و از این دنیا میرود و اگر هم ایمان بیاورد، قهری و جبری باشد و در یک سطح ظاهری و... ، ولی این جوان میآید و میایستد و در آن مرام خودش راسخ است و دست هم برنمیدارد دیگر!

