حقیقت نجات و رستگاری(1)
11پس بنابراین آنچه كه برای یك سالک حجر اساسی سلوكش را تشكیل میدهد و خلاصه آن عمود خیمۀ جایگاه سالك را محقِّق هست، همان جهت فقر و جهت نیاز و ندیدن خود است در قبال حقانیت ولی و در قبال حقانیت حقّ و مقام ولایت كه البته آن تفاوتی پیدا نمیكند، فقط مسأله این است.
اگر ما این را از اول پیریزی كردیم از اول درست میآییم بالا اگر پیریزی نكردیم به همان اندازه لنگ میزنیم. حالا تا كی كم بشود، زیاد بشود، این طرف بشود، آن طرف بشود آن دیگر با خدا است كه چقدر موفق باشیم، خدا به ما توفیق بدهد كه بتوانیم هرچه زودتر این مسأله را از خودمان رد كنیم. اگر این مسأله را از خودمان رد كردیم به توفیق خدا دیگر سرازیر میشویم از بالا و پایین. ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ﴾1 ولی اینها آمدند عتاب كردند عصیان كردند، طغیان كردند و ما چه كار كردیم؟ اینها را نگه داشتیم.
در روایت داریم وقتی كه نماز میخوانیم بایستی كه آن نماز خالصاً لوجه الله باشد. وقتی كه غیر در آن شریك باشد خدا میگوید كه من غیرت دارم و غیرت من اجازه نمیدهد كه غیری را در آن فعلی كه به من منتسب است شریك كنم. من میآیم سهم خودم را هم میبخشم به همان غیر، همهاش بشود مال آن كس دیگر. خدا به اندازۀ سر سوزنی حاضر نیست فعلی را كه به او منتسب است غیر در او داخل بشود. حالا ببنید اگر یك قلبی که غیر در این قلب داخل است خدا چه كار میكند؟ چارهای نیست جز اینكه اول آن غیر را بزند بیرون، برود بیرون. بعد چه؟ خودش تشریف بیاورد.
لذا به نظر من میرسد تنها و تنها دعایی كه ما میتوانیم بكنیم و توجهی كه میتوانیم داشته باشیم در ادعیه خودمان، در حال خودمان، در تفكر خودمان، در تفکر خودمان، در تأمل در نفس خودمان همین مسأله بدبختی و بیچارگی و ظلالتی است كه ﴿وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدىٰ﴾2و شاكر این نعمت باشیم و متوجه باشیم كه قضیه ما.[قضیه]
- الأعراف، ٩٦
- الضحى، ٧.

