اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت نجات و رستگاری(1)

0
سال 1415
جلسات

فقره دعاء : و من أین لی النجاة و لا تستطاع الّا بک . 1ـ گریه و حسرت ابن سینا در اواخر عمر و تغییر احوال او و میل به طرف عرفان در اواخر عمر . 2ـ منشأ خیر فقط خداست و نجات به دست اوست . 3ـ اهل توحید برای ولیّ و مقام ولایت هیچ استقلالی قائل نیستند . 4ـ حکایت أیاز و سلطان محمود غزنوی . 5ـ اتصال به ولایت حتّی چهرۀ ظاهر را نیز عوض می کند . 6ـ تفسیر فقره « و من أین لی النجاة » از کلام امام سجاد علیه السلام .

حقیقت نجات و رستگاری(1)

8
  • طوطیان در شكرستان كامرانی می‌كنند***و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس1
  • هر عنایت كه داری ای درویش***هدیه حق شمر نه كرده خویش2
  • اگر به اندازۀ یك سر سوزنی ما این نجات و این رستگاری را به خودمان بدانیم در آن‌جا گیر هستیم. پس بدانیم در آن وقتی ما مطلوبیم و در آن وقتی مقرب هستیم و در آن وقتی مرضی هستیم كه كما هو حقّه به موقعیت خویش واقف باشیم و این را هم می‌شود به دست آورد، می‌شود به دست آورد؛ كه موقعیت خودمان برای ما روشن باشد.

  • بین مرحوم حاج میرزا جعفر كبوتر آهنگی و یكی از بزرگان اختلاف بر سر این بود كه آیا ذاتیات تغییر پیدا می‌كنند یا نه؟ ماهیت هر كسی قابل تغیر هست یا نه؟ ایشان می‌گفتند كه قابل تغیر است او می‌گفت: نه آن چیزی كه از اول زده شده همان است. خب این جای بحث داشت. این می‌گفت كه بالأخره چه كار كنیم؟ می‌گفت به من نشان بده، به من نشان بده كه خلاصه اینها قابل تغییر هستند، ماهیت افراد، حالا نه ماهیت چیز، بلکه همان عوارض و ذاتیات آنها، شقاوتشان، سعادتشان گفت خب برو یكی را بردار پیدا كن. او برداشت رفت و دید(پیره؟) با سگ‌ها ور می‌رود، گفت: به به! گفت بروم این را بردارم ببرم، دیگر از این آدم بهتر خیال نمی‌كنم در این مملكت‌مان پیدا بشود. گفت فلانی بیا یك پولی به تو می‌دهم می‌آیی با هم برویم یك جایی؟ گفت: برویم کاری نداریم.(؟؟؟) آمد و آمد پیش... مرحوم جعفر كبوتر آهنگی هم مجتهد بود از علما بود. دیوان دارد، دیوان.... مرجع تقلید بود در همان كبوتر آهنگ همدان نزدیكی‌های همدان. آمد و گفت این است؟ یک نگاهی به او كرد و یك صیحه‌ای كشید و افتاد زمین، غش كرد، بلند شد رفت. گفت رفت و گفت آره، غیب شد خیالت جمع.

    1.  غزلیات حافظ.
    2.  سنایی(هر هدایت که داری ای درویش...)