شرح و تبیین حال خوف و ابتهال اولیاء الهی
13حال خوف اولیاء الهی در مقام بقاء
امیرالمؤمنین همۀ این حرفها و این مسائل را گذرانده است و میداند که «فی سلامةٍ مِن دینِه» است؛ ولی آیا خیالش راحت است یا اینکه نه، الآن دائماً نگران است؟! میداند که کار خدا حساب و کتاب برنمیدارد، برای خدا علی و ابنملجم فرق نمیکند، برای خدا علی و یک درخت فرق نمیکند؛ وقتی که این را میداند، دائماً نگران است که او نظرش نسبت به این برمیگردد یا نه! دائماً حالش حال خوف است و دائماً مواظب است. دیگر از ما سوی اللَه که خیالش راحت است و میداند که الآن دیگر مورد تکلیف ما سوی اللَه ندارد؛ فقط مانده است خودش و خدا، یعنی این دو در مقابل هم، و اینکه او نظرش برنگردد و بگوید که ای علی، تو را نمیخواهم؛ فقط منتظر همین قضیه است! لذا در دعاها میبینیم که ائمّه فقط دنبال این هستند که خدایا نظرت را از ما برنگردان! یعنی احساس میکنند که در عالم مشیّت فقط عنایت خداست که اینها را نگه داشته است و اگر او نباشد، اینها هم نیستند.
این قضیۀ احساس است که آنها را مدام تحریک میدهد، والاّ در مقام فنا اصلاً خوفی نیست، هیچ چیزی نیست؛ تمام اینها برای کثرت است، تمام اینها برای جمعالجمعی است، برای عالمی است که در عینِ شناخت وحدت، وجودِ خودشان را هم احساس میکنند، نفس خودشان را احساس میکنند، تعلّق مشیّت الهی به خودشان را احساس میکنند. او عالم را با یک اشاره این طرف و آن طرف میکند؛ این میشود ما سوی اللَه! به جبرئیل و میکائیل حکم میراند، ولی باز تمام اینها ما سوی اللَه است. آن چیزی که دلش را میلرزاند، خود ارتباطش با خداست که آیا نظرش هست یا نه؟!
این حال همینطور ادامه دارد تا وقتی که ابنملجم میآید و ضربت را میزند؛ اینجا که ضربت را میزند دیگر کار تمام شد و دیگر راحت شدم! معنای «فُزتُ»1 این است که این حالت عنایتی که تو به من داری، اینجا دیگر فهمیدم که کار تمام است و دیگر تمام شد و رفتیم؛ میدانیم که دیگر آن دنیا هیچ خبری نیست و دیگر خیالمان راحت است! لذا من خیال میکنم خوشترین اوقات امیرالمؤمنین همین یک شب آخر بود که دیگر خیالش راحت شد! معنای «فُزتُ» این است که دیگر کارم تمام شد؛ نه اینکه دیگر گناه نمیکنم، این حرفها چیست؟! یعنی تو دیگر نظرت به من تمام شد! تا بهحال من نگران این بودم که نظرت را نسبت به من تا آخر داری یا نداری؛ الآن فهمیدم اینکه پیغمبر گفت: «فی سلامةٍ»، الآن انجام شد! لذا این قضیهای که حضرت سجّاد دارند و در همین دعا دارد که: «مِن أینَ لِیَ النجاةُ یا رَبِّ»؛ [کجا برای من نجات و رستگاری امکانپذیر میباشد؟] تا آخرین لحظۀ حیات دارد این را احساس میکند!
- معاد شناسی، ج ٣، ص ٢٠٣:
«امام حسن فرمود: ”ابنأبیالسّاج آمد و به پدرم اعلام نماز کرد، پدرم از منزل خارج شد و من هم خارج شدم، که آن دو نفر آهنگ کشتن پدرم را نمودند و شمشیر پرتاب کردند؛ شمشیر یکی بر طاق فرود آمد و شمشیر دیگری در سر پدرم نشست!“ در این حال است که صدا میزند: ”فُزتُ وَرَبِّ الکَعبَة؛ سوگند به پروردگار کعبه که فائز شدم!“ شهادت در نزد آن حضرت فوز است، کشته شدن در راه خدا سعادت است و بهشت است.»
- معاد شناسی، ج ٣، ص ٢٠٣:

