اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا
11تو که این جهت را میدانی، الآن که چاقو خوردی باید این حرف را بزنی؟! و خیلی عجیب است که این در صحیح بخاری است!!
گفتار امیرالمؤمنین هنگام ضربت خوردن
این را شما قیاس کنید با امیرالمؤمنین که وقتی شمشیر میخورد، میگوید: «فُزتُ و رَبِّ الکعبة!»1 و میخندد؛ جزع ندارد، فزع ندارد، این حرفها چیست؟! نه اینکه جزع و فزع ندارد، بلکه اصلاً میگوید: «فُزتُ و ربِّ الکعبة!»
امّا آن مرد خائنی که در مدّت تمام عمر استکبار کرده و بین خود و خدا فاصله انداخته و عبودیّت خود را به ربوبیّت و فرعونیّت تبدیل کرده، و تاریخ اسلام را عوض کرده، و زحمت بیست و سه سالۀ پیغمبر را ضایع کرده، و مسلمین و مؤمنین و جهانیان را تا روز قیامت بدبخت کرده است، درست میگوید که: «اگر به اندازۀ زمین طلا داشتم، میدادم!» خودش میدانست که چهکار کرده است دیگر! خودش حدیث غدیر را نشنیده بود؟! خودش به امیرالمؤمنین «بَخٍّ بخٍّ لک یا أباالحسن! لَقَد أصبَحتَ مولای و مولیٰ کلِّ مؤمنٍ و مؤمنة!»2و3 نگفته بود؟! خودش نگفت فلان و فلان؟! حالا که چاقو خورده و دارد میمیرد و بالأخره میداند آن طرف چه خبر است، این حرف را میزند!
عمر: «ای کاش گوسفندی در میان اهل خود بودم!»
و باز یک روایت دیگر در همین صحیح بخاری است که عمر گفت:
من آرزو داشتم که کَبش اهل خودم بودم! (یعنی قوچ) یک گوسفندی در میان اهل خودم بودم که این گوسفند را تا جایی چاق میکردند و بزرگ و فربه میکردند که دیگر بیش از آن جایی برای فربه شدن نداشت، و یک روز که یکی از میهمانان عزیز به خانۀ آنها میآمد، این گوسفند را برای آن میهمان میکشتند و بعد میپختند و پختهاش را تکهتکه میکردند و بعد آن میهمانها میخوردند، و بعد از آن میرفت در شکم آنها و بعد به صورت عذره خارج میشد؛ ای کاش من آن عذرۀ این گوسفند بودم و بشر نبودم!
- مناقب آل أبیطالب، ج ٣، ص ٣١٢.
- کنز الفوائد، ص ٢٣٣.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون مصادر مربوط به تهنیت شیخین به امیرالمؤمنین علیه السّلام در روز غدیر خم، رجوع شود به امام شناسی، ج ٨، ص ٩٦. (محقّق)

